۲۱ نوامبر ۲۰۰۹

من هم بشرم !



بعد از ظهر یک روز پاییزی بود و هوا نه چندان گرم، دو نگهبان در کنار در ورودی حقوق بشر مشغول صحبت بودند و در مقابل آن ها چند فروشنده چرتی که در پناه آفتاب نیم جان خزیده بودند. بر سرعت قدم هایمان افزودیم تا زودتر به دفتر برسیم. چند قدم بیشتر نرفته بودیم که نگاهم به مردی افتاد با لباس های مندرس خاکی، پیشانی شکسته و چشم هایی که قطرات اشک به آهستگی از آن سرازیر بود، به زحمت عصای فلزی اش را بر زمین می گذاشت و تن خسته و رنجورش را در پی آن می کشید، بی اختیار پولی از جیبم بیرون کشیدم و در دستش قرار دادم، چیزی نگفت و چشمانش را بر زمین دوخت؛ اما دلش تاب نیاورد و با صدای لرزانی خواست تا غرورش را نجات دهد. به آهستگی گفت: "مریضم" دقیق تر به چهره اش دیدم، پرسیدم پیشانی ات چه شده؟ انگار سنگ صبوری گیر آورده باشد، اشک هایش را با دست پاک کرد و گفت آمده بودم حقوق بشر از وضع زندگی و بیماری ام گفتم ولی گفتند برو این مسأله به ما مربوط نمی شود، گفتم داکترها در بگرام گفته اند اگر خارج بروی خوب می شوی؛ گفتم اگر خوب شوم کار میکنم، خانه و شش فرزند کوچکم را سرپرستی می کنم، نمی گذارم بچه هایم بی سواد بمانند، نمی گذارم دست گدایی از خانه ام به سوی هر کس و هر جایی دراز شود؛ اما گفتند ما هیچ کاری برایتان نمی توانیم، برو هلال احمر وظیفه آنهاست، گفتم رفته ام نه یک بار که بارها؛ ولی گفتند برو وظیفه ما نیست. کارمند حقوق بشر حرفم را قطع کرد و گفت ما هم کارهای دیگری انجام می دهیم، وظیفه ما هم نیست. وقتی بیرون آمدم، چیزهای زیادی در سرم می پیچید، یک لحظه پیش چشمم تاریک شد و بر زمین افتادم.
دلم برایش سوخت، گفتم خوب حالا چه کار میکنی؟ با این وضعیت که نمی توانی کاری کنی!گفت به خدا می توانم اگر حالم خوب باشد؛ اما حالا نه. بیکارم و با این وضع هفته ای 1500 افغانی پول می دهم تا رفتن به بگرام برای تداوی و پس آمدن، خرج خانه وقرض داری هم هر روز سنگین تر می شود، به هر جایی رفتم تا به دادم برسند. پیش مراجع مذهبی رفتم؛ اما هیچ کدامشان مرا نپذیرفتند. روزی نزد آیت الله محسنی رفتم گفتم شاید مرهمی برای دردهایم شود، بعد از روزها عجز و درماندگی اجازه حضور یافتم؛ حتا حرف هایم را تا آخر نشنید، با گفته هایش مرا آتش زد، گفت من خودم قرض دارم برو که مسلمین و مسلمات کمکت کنند و مرا به دست فردی به نام بصیر سپرد. او هم با یقین خاصی به من گفت؛ شما ها عادتان شده که گدایی کنید؛ گفتم به خدا مریضم، فقط کمک کنید تداوی شوم، آن وقت خودم کار میکنم؛ اگر من بمیرم هیچ فکرش را کرده اید که بر سر زن و شش فرزندم چه خواهد آمد؛ اسناد پزشکی ام را دید و با تمسخر گفت: اگر بیست هزار افغانی بدهی نصف افغانستان را به نامت می کنند. " شما ها عادتان شده که یک شکمبه گاومیش را به دو صد افغانی بخرید، به خودتان بسته کنید و بوی گند بگیرید، بعد بیایید پیش حاج آقا که ما مریضیم". از شنیدن این سخنان آن قدر شرمیدم که گپ در دهانم خشکید. روز دیگری دفتر آقای محقق رفتم، گفتند از طریق صلیب سرخ برای معالجه شما اقدام می کنیم، خیلی خوشحال شده بودم، گفتم بالاخره مشکلم حل می شود؛ اما وقتی دفعات بعد رفتم دیگر از این حرف ها خبری نبود و هر بار با دادن مقداری پول می خواستند وعده هایشان را فراموش کنم. جای دیگری رفتم، گفتند این جا، جای سیاست نه توزیع خیرات؛ هر بار وقتی مجبور می شوم دستم را به امید امدادی جایی دراز کنم، با خودم می گویم کاش زمین همین لحظه ترک بر دارد و من در آن فرو روم، ولی وقتی به یاد بچه ها و خانواده ام می افتم می ترسم؛ بعد با خود می گویم چه کار کنم، وقتی صلیب سرخ و هلال احمر می گویند برو مشکلت به ما مربوط نمی شود، وقتی کمیسیون حقوق بشر صدایم را در گلو خفه می کند، وقتی رهبر دینی می گوید برو و وقتی که هیچ کسی برایم دل نمی سوزاند، باید هیمن گونه بسازم و بسوزم.
در دلم گفتم راست می گویند: این رهبران مذهبی و سیاسی، آخر اگر پول هایشان را صرف این آدم های بیچاره کنند، پس چطور در برابر هم جبهه گیری کنند؛ این آدم ها فقط وقتی به درد می خورند که بتوان روی خونشان زینه ای زد.
فقیر علی با وجود بیماری ای که مانند خوره به جانش افتاده به هر جایی که می توانسته سر زده؛ اما دریغ از یک گوش شنوا.نمی دانم شاید واقعا به هلال احمر ما ربطی ندارد که افغانی بین مرگ و زندگی دست و پا می زند، شاید به دولت ما ربطی ندارد که خانواده افغانی نان خوردن ندارند که فرزندان کوچکشان عقده نداشتن های زیادی را در خود می گیرند و...
این تنها فقیرعلی نیست که سهم تلخی از زندگی را به میراث برده، در هر کوچه و پس کوچه افغانستان، صدها نفر مانند او و یا اسف بار تر از او زندگی می کنند. در خانه های گلی خرابه و یا در زیر چادرها با شکم های گرسنه روزگار می گذرانند و هر سال بر تعدادشان بیشتر افزوده می شود؛ اما از این وضع هیچ عرق شرمی بر جبین دولتمردان و مسوولین دولتی افغان نمی نشیند و هیچ کسی پاسخگوی این وضعیت رقت بار نیست.


۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

حقوق بشري كودكان افغان



افغانستان ميثاق بين المللي حقوق كودكان را در سال 1373 امضا و تصويب كرده است اما با تصويب اين ميثاق هنوز هم چالش هاي فراراه دولت افغانستان و نهاد هاي مدافع حقوق بشري در كشور وجود دارد و تعداد زيادي از كودكان افغان را مرگ ، معيوبيت و خشونت هاي متعدد جسمي و روحي تهديد ميكند.
كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در اعلاميه كه منتشر كرده است نگراني خود را در مورد وضعيت رقت بار و ناخوشايند حقوق بشري كودكان افغان اعلام داشت.
در اعلاميه آمده است ، خشونت هاي فزيكي و رواني از جمله تحقير و سرزنش ،عدم توجه به كودكان ، سوي استفاده جنسي ،قاچاق ، تحميل كارهاي اجباري و شاقه، ازدواج هاي اجباري قبل از وقت و خشونت بر مبناي جنسيت را ميتوان نام برد كه بر كودكان افغان واداشته شده است.
بر اساس گزارش هاي كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان 38 فيصد كودكان به انجام كار هاي خارج از توان شان گماشته شده، 31 فيصد به خدمات صحي دسترسي ندارند ، 26 فيصد از كسب تعليم و تربيه محروم اند ، 48 فيصد ازدواج ها پايانتر از سن 16 سال صورت گرفته است.
اما 60 واقعه اختطاف كودكان ، 37 واقعه تجاوز جنسي بر كودكان جهانيان را تكان داده و مسوول صندوق وجهي ملل متهد براي كودكان ابراز نگراني كرد و دولت كرزاي را مسوول امنيت و سلا مت كودكان دانست.
از كرزاي خواسته شد تا عملي شدن ميثاق بين المللي حقوق كودكان را در الويت فعاليت هاي خويش قرار دهد.

۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

بازداشتگاههای آمریکا در افغانستان 'نیاز به بازنگری دارد'

سه سازمان دفاع از حقوق بشر، از دولت آمریکا خواسته که بازداشتگاه های خود را در افغانستان در مطابقت با قوانین بین المللی اصلاح کند.
در اعلامیه ای که از سوی دیده بان حقوق بشر، سازمان عفو بین الملل و گروه اول حقوق بشر منتشر شده آمده که سیاست آمریکا در مورد بازداشتگاه هایش در افغانستان نیاز به بازنگری دارد.
این اعلامیه در حالی منتشر می شود که نظامیان آمریکایی در افغانستان، به خبرنگاران اجازه داده اند تا از یک بازداشتگاه تازه تاسیس اما خالی از زندانی، در ولایت پروان در شمال کابل دیدن کنند.
نظامیان آمریکایی می گویند، حدود هفت صد نفر در پایگاه اصلی نیروهای آمریکایی در بگرام، در شمال کابل زندانی هستند.
برخی از حقوق دانها می گویند از لحاظ قانونی هیچ کشور دیگری نمی تواند در افغانستان که یک کشور مسقل است زندان داشته باشد و افردی را در آن نگهداری کند.
اما آمریکایی ها استدلال می کنند کسانی که در زندان بگرام زندانی هستند در جنگ علیه تروریسم بازداشت شده اند و زندانیان عادی نیستند.

شفافیت و قانونمداری
اعلامیه سه سازمان جهانی حقوق بشری از این مسئله انتقاد کرده که ایالات متحده آمریکا در قبال زندانیان در داخل افغانستان، از قوانین داخلی این کشور پیروی نمی کند.
این اعلامیه تاکید دارد که آمریکا برای احترام گذاشتن به قانونمداری در افغانستان، باید بازداشتگاه های خود را براساس قوانین این کشور و معیارهای بین المللی اصلاح کند.
سازمانهای حقوق بشری همچنین از دولت آمریکا مصرانه درخواست کرده اند که برای شفافیت در زندانهای خود، باید به کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان اجازه بدهد تا از زندانیان بازدید کند.
با توجه به مشکلاتی که سیستم کنونی قضایی افغانستان دارد، آمریکا و دولت افغانستان باید فورا راه حل دراز مدتی را ایجاد کنند که براساس آن پرونده های (زندانیان) در دادگاهی با حاکمیت قانون بررسی شود، و درصورتیکه جرم آنها ثابت نمی شود، از زندان آزاد شوند
اعلامیه
اداره بین المللی صلیب سرخ از بازداشتگاه های آمریکا در افغانستان دیدن می کند، اما دریافت های آن محرمانه باقی می ماند.
ریچل رید، یک پژوهشگر دیده بان حقوق بشر برای افغانستان می گوید: "رئیس جمهور اوباما بعضی تدابیر را برای اصلاح در هم ریختگی های که اداره بوش ایجاد کرده بود، اتخاذ کرده است."
اما او می گوید: "اگر آمریکا بازداشتگاه های خود را اصلاح کند، در زمینه احترام به حاکمیت قانون، اعتبار بیشتری خواهد یافت."
این اعلامیه همچنین تاکید کرده که آمریکا باید به زندانیان خود در افغانستان اجازه دسترسی به دادگاه را فراهم کند.


زندانيان عراقي در ابوغوريب " بازداشتگاه هاي امريكاه در عراق"

۸ نوامبر ۲۰۰۹

طالبان یک خبرنگار نارویژی را اختطاف کردند


مقامات امنیتی در ولایت کنر از اختطاف یک خبرنگار نارویژی توسط طالبان مسلح خبر دادند.
جنرال خلیل الله ضیایی قوماندان امنیهء ولایت کنر به رادیو آزادی گفت این خبرنگار بدون اینکه مسوولان امنیتی را در جریان قرار بدهد جهت تهیهء گزارش به درهء پیچ ولسوالی مانوگی رفته بود.
طالبان مدعی شده اند که آنان این خبرنگار را گروگان گرفته و در حال حاضر تحت تحقیق قرار دارد. قاری دعوت یک مسوول طالبان سلفی در ولایت کنر گفت، ممکن آنان در برابر رهایی این خبرنگار نارویژی شرط هایی را پیشکش کنند.

کاى آيدي و حضور جنگ سالاران در حكومت كرزي



نماينده خاص سرمنشى ملل متحد در افغانستان ، هوشدار داد که اگر درحکومت آينده اين کشور تغييرات و اصلاحات به ميان نيايد؛ استراتيژى جامعه جهانى در قبال افغانستان تغيير خواهدکرد.
کاى آيدي بتاريخ ١٤ عقرب در يک کنفرانس خبرى ، گفت : " اگر اين اصلاحات صورت نگيرد يک تاثير منفى را بر کمک هاى جامعه جهانى خواهد گذاشت ."
وى همچنان افزود: " ما ديگر نميخواهيم که جنگ سالاران و قدرتمندان در حکومت آينده نقش داشته باشند؛ افغانستان بايد به طرف اصلاحات حرکت کند."
ايدي ، گفت که اين يک هوشداريست که بعد از صحبت هاى زياد با نماينده هاى کشورهاى کمک کننده و کليدى گرفته شده است وبا حامد کرزى نيز شريک شده است .
به گفته موصوف ، وى به کرزى در مورد بعضى افراد، اظهار ناخشنودى نمود ه است .
اين در حاليست كه معاونين آقاي كرزاي كساني اند كه گفته ميشه ناقضان حقوق بشر اند و عملا بخش از جنگ سالاران به حساب ميآ يند
هشدار :كاي آيدي " از کسانى که من عدم خوشنودى ام را اعلام کرده بودم، آنها بايد در برنامه اصلاحات بپيوندند و اگر از اصلاحات حمايت نکنن؛ يک اشاره خطر است."
نامبرده تاکيد نمود که حکومت آينده افغانستان، بايد براى از بين بردن فساد ادارى ، اصلاحات اساسى در قضاء ، از بين بردن فرهنگ معافيت و توانمند ساختن حکومت آينده افغانستان ، تلاش نمايد.
در حمله که بتاريخ ٥ ماه جارى توسط طالبان در مربوطات حوزه دهم شهر کابل صورت گرفته بود ، در آن ٥ کارمند خارجى کشته و ٩ تن ديگر زخمى گرديد ه بودند .
بعد ازين حمله سازمان ملل متحد به اخراج و جابجايي كارمندان اش اقدام نموده است.

خشونت عليه زنان در نيمروز افغانستان

مسوولين رياست امور زنان ولايت نيمروز، از خشونت هايى در سال جارى خبر داده اند که در سال گذشته به وقوع نپيوسته بود.
آمنه حکيمى سرپرست رياست امور زنان نيمروز به آژانس خبرى پژواک گفت، اين خشونتها شامل ١٧ مورد بوده که از آغاز سال جارى تا حال عليه زنان نزد آنها ثبت شده است.
وى ميگويد که خشونتها شامل ٤ خودسوزى،٣ فرار از منزل، ٢ تجاوز جنسى،١ قتل و بقيه طلاق و ساير خشونت ها بوده اند.
به گفتۀ خانم حکيمى در طول امسال٢٢ مورد لت و کوب زنان نيز توسط شوهران صورت گرفته، در حالى که در تمام سال گذشته تنها ٢٢ مورد لت و کوب زنان را ثبت داشتند و قضاياى خودسوزى، تجاوز وقتل را ثبت نداشتند.
حبيبه يکتن از داکتران بخش جراحى شفاخانۀ ولايتى نيمروز ميگويد، چهار زنى که خود سوزى نموده بودند؛ پايينتر از ٣٠ سال داشتند و در طول سالجارى در شفاخانه تداوى گرديده اند.
به گفتۀ وى، ٣٠ تا ٥٠ درصد وجود آنها سوخته بود و بعد از معالجه مرخص شده اند.
داکتر حبيبه گفت که از اين جمله، شوهران٣ زن ، خانم ديگر گرفته و زن چهارمى مورد بد رفتارى و لت و کوب شوهر قرار ميگرفت؛ از همين جهت مجبور شدند که بر خود تيل پاشيده و خودسوزى کنند.
شيما محمدى مسوول حقوق رياست امور زنان نيمروز ميگويد، اکثر زنانى که دست به خودسوزى ميزنند؛ مهاجرين برگشت کننده از ايران اند.
او عوامل عمدۀ خشونتها را فقر، بيکارى و عدم آگاهى از حقوق زن و شوهر دانسته، گفت که ٤٠٠ زن در شهر زرنج دست به گدايى زده وشمارى از آنها به مواد مخدر معتاد اند.
محمدى اظهار ميدارد که راه حل خشونتها ، کاريابى براى مردان و زنان است و به جزء از کميتۀ امداد امام خمينى که در هر سه ماه يکبار يکهزار بيوه زن راکمک غذايى ميکند، تا حال موسسه و نهاد ديگرى به زنان مساعدت نکرده اند.
قتل يک خانم ، چهار روز قبل در منطقۀ پلان پنجم شهر زرنج( مرکز نيمروز) شامل خشونتهاى ثبت شده در رياست زنان است.
سمونوال عبدالله آمر جنايى قوماندانى امنيۀ نيمروز ميگويد که خانم توسط شوهرش بنام نور محمد خفه شده و شوهر به ايران فرار کرده است.
عصمت الله همسايۀ مقتول ، ميگويد که هشت سال از ازدواج زن و شوهر ميگذشت و آنها دو طفل داشتند.
وى مى افزايد که زن ٢٥ سال و شوهر ٣٠ سال داشت ؛ اما شوهر سه ماه قبل يک خانم ديگر نيز گرفته بود و بعد از قتل با خانم دومش فرار نموده است.
مسوولين امور زنان ميگويند که به جزء از تجاوز جنسى بر دو دختر در ولسوالى کنگ، بقيۀ خشونت ها در مرکز نيمروز صورت گرفته اند.
ميرالله ريگى څارنوال محکمۀ ابتدائيه نيمروز ميگويد که زهراى ده ساله و عايشۀ يازده ساله توسط دو جوان در اواسط ماه اسد سال جارى مورد تجاوز جنسى قرار گرفتند.
به گفتۀ وى، محکمۀ علنى نيمروز، اين دوجوان (عبدالحميد و عبدالعلى ) را به تاريخ ٢٠ ميزان به جُرم تجاوز بر دو دختر محکوم به ١٥ سال حبس نمود.
څارنوال ميگويد که آثار و علايم ، فشار فزيکى و معاينات طبى ، تجاوز بر دو دختر را ثابت ميسازد.
زهرا که با خواهرش درمحکمه حاضر بود، ادعا نمود که اين دو جوان، سوار بر موتر سايکل آمده و او و خواهرش را که مصروف گرفتن آب بودند، نخست لت و کوب کرده و بعداً مورد تجاوز جنسى قرار دادند.
څارنوال ميگويد که غلام سخى پدر زهرا و عايشه ملازم مکتب بود و به علت فقر و تنگدستى رمۀ يکى از افراد محل را به مُزد گرفته و دختران خود را موظف به چراندن آن ساخته بود.
قرار ادعاى څارنوال، هر دو جوان به جُرم خود اعتراف کرده اند.اما مجرمين که در محکمه حاضر بودند؛ ادعا مينمودند که دست به تجاوز نزده و به اثر لت و کوب پوليس ، مجبور شده اند که به نا حق عملى را که مرتکب نشده اند، بر خود قبول کنند.
اما نجيب الله نمايندۀ بخش جنايى قوماندانى امنيۀ نيمروز هرگونه لت و کوب اين دو جوان را رد کرد.
نجيبه مسوول آگاهى عامۀ رياست امور زنان نيمروز ميگويد که ماه يکبار، زنان و مردان را در قريه هاى اطراف مرکز نيمروز آگاهى ميدهند تا از حقوق همديگر آگاه شده و دست به خشونت نزنند.
اما او مى افزايد که به علت مشکلات امنيتى و مواصلاتى به ولسوالى ها رفته نمى توانند و بودجۀ هم ندارند که برنامه هاى آگاهى عامه را در ديگر جا ها به راه بيندازند.
او نيز يکى از راه هاى کاهش و محو خشونت را زمينۀ اشتغال براى زنان و مردان و آگاهى عامه عنوان ميکند.
کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، امسال رقم مشخصى از خشونت عليه زنان را نشر نکرده؛ اما بر اساس ارقام کميسيون درسال ١٣٨٧، رقم خشونت برزنان و دختران درسطح کشور ، بيش از ٢٠٠٠ مورد ثبت شده بود که از جمله ٧٧ قضيه آنرا تجاوز جنسى تشکيل ميداد.
آژانس خبرى پژواک،١٤ عقرب ١٣٨٨
احمد شاه صابر

۲۷ اکتبر ۲۰۰۹

كشته شدن دو زن وچهار غيرنظامي توسط نيروهاي ياري امنيت

نيروهاى بين المللى حافظ صلح (آيساف) به فرماندهى ناتو، بعد از ظهر روز جمعه 2 عقرب بر يک موتر ملکى در کندهار آتش گشوده که در اثر آن به شمول دو زن چهار غيرنظامى کشته شده اند.
اين واقعه حوالى ساعت ٣ بعد از ظهر روز جمعه در منطقه چاونى شهر کندهار ُرخ داده است. دفتر مطبوعاتى ولايت کندهار، ضمن تائيدواقعه، اظهار تاثر نموده و اين عمل را تقبيح کرده است.
قرار معلومات ، يک کاروان نيروهاى آيساف حين عبور از منطقه چاونى بر يک موتر سراچه ملکى آتش گشوده و تلفاتى را به مردم ملکى وارد کرده است. گفته ميشود که تحقيقات از طرف مقام ولايت در مورد واقعه آغاز شده است.
داکتر محمد داوود سرطبيب شفاخانه ميرويس کندهار به آژانس خبرى پژواک گفت که چهار جسد و دو مجروح به آنجا منتقل شده است.
وى افزود که کشته شده گان شامل دو زن، يک طفل و يک پسر جوان است و مجروحين خانمها هستند. داکتر فرهاد گفت که وضع صحى يک خانم مجروح نگران کننده است.
احمدالله يک عضو خانواده افراد کشته شده گفته است که فردا عروسى جوان کشته شده بود.جوان کشته شده خانواده خود را جهت خريد به شهر ميبرد و در منطقه ياد چاوني موترش را در کنار سرک متوقف نموده بود.
احمدالله ميگويد که نيروهاى خارجى زمانيکه از کنار موتر عبور کرده اند؛ از عقب به موتر آتش گشوده اند. نيروهاى کانادايى آيساف مستقر در کندهار تاکنون در اين مورد چيزى نگفته اند.

۵ اکتبر ۲۰۰۹

تقاضاي توقف اعدام مجرم نوجوان افغان عباس حسینی در ايران


مقامات ایرانی قصد دارند فردی را به خاطرمحکومیت به جرمی که در 17 سالگی انجام داده اعدام کند.سازمان عفو بین الملل اخطار داده است که اعدام عباس حسینی افغانی تبار ساکن ایران که قرار است روز دوشنبه در مشهد انجام بگیرد ،باید متوقف شود.
عباس حسيني زمانيكه مردي ايراني به وي ميخواست تجاوز كند دست به دفاع از خود زده و مرتكب قتل وي شده بود.و مقامات ايران كفته است كه عباس حسيني بعد از قتل يك مرد ايراني به جرم اش اعتراف نموده است.
سازمان عفو بین الملل بر علیه این اقدام مقامات ایرانی که "بار دیگر" تعهدات بین المللی را با تعیین روز اعدام برای یک مجرم نوجوان نادیده گرفته است اخطار می دهد. حجیبا حاج سحرویی.معاون امور خاور میانه ی سازمان بین الملل گفت:"بسیار بیزار کننده است که ایران قوانین بین المللی رو با اعدام کسانی که جرمشون رو وقتی مرتکب شدن که هنوز به سن بلوغ نرسیدن به سخره گرفته است." از سال 1990 دست کم 41 مجرم نوجوان در ایران اعدام شده.و بیشتر از 170 نفرهم درانتظار مرگ به سر می برند.
ديروز سخنگوي كميسيون مستقل حقوق بشر در افغانستان اين مورد را شديدآ نكوهش نموده افزود كه ايران بايد جلو اين اعدام را بگيرد ، اين اعدام ها در واقع شكستاندن قوانين بين المللي حقوق بشرجهاني را ميرساند.
وبلاگ حقوق بشر افغانستان ازسازمان عفو بين الملل ، گروه نظارت بر حقوق بشر ، كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان و نهاد هاي حقوق بشري مقيم ايران جدآ ميخواهد تا با پيگيري اين قضيه ايران را متقاعد سازند كه اين اعدام قابل قبول نيست .

۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹

بمب كنار جاده اي ولايت كندهار جان بيش از 30 غيرنظامي را گرفت

مقام های افغان می گویند در اثر انفجار یک بمب کنار جاده ای در قندهار، در جنوب افغانستان، سی غیرنظامی کشته شده اند.
در همين حال اين حمله توسط معاون نماینده خاص سرمنشی ملل متحد برای افغانستان شديدآ محكوم گرديده و در پيام وي آمده است "
من از عاملین این گونه حملات می خواهم تا به این گونه اقدامات بی باکانه و بی عاطفه ای شان که باعث مرگ تعداد زیاد افراد ملکی میگردد، هر چه زود تر پایان بخشند. استفاده همیشگی و یکسره مواد منفجره تعبیه شده و حملات انتحاری در واقع بطور پیوسته باعث ازدیاد شمار تلفات ملکی شده است".
اين انفجار یک اتوبوس حامل مسافران را هدف قرار داده که از هرات به سوی کابل در حرکت بود و بيش از 60 مسافر را حمل ميكرد .
وزارت داخله "کشور" افغانستان می گوید، انفجار در منطقه کاریز علی شیر در ولسوالی میوند روی داده و در آن نزدیک به چهل نفر دیگر نيز زخمی شده اند.
ده کودک و هفت زن نیز شامل كشته شدگان اين حمله وحشيانه در كندهار ميباشد بدون شك این حادثه یکی از خونین ترین حملات در افغانستان ظرف ماه های اخیر است.
تا حالا مسئولیت این حمله را کسی به عهده نگرفته است، اما برخی از مقام های محلی در قندهار، طالبان را مسئول این حمله می دانند.
گروه طالبان که با حضور نیروهای بین المللی در افغانستان مخالف هستند، عمدتا از انفجارهای کنار جاده ای برای هدف قرار دادن کاروانهای این نیروها استفاده می کنند، اما ناظران می گویند، این حملات تلفات شدیدی را به غیرنظامیان وارد می کند.

۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹

عاملان آدم ربايي و تجاوزهای جنسي در افغانستان

وزارت داخله افغانستان از بازداشت یک گروه آدم ربا در کابل خبر داده است. به گفته مقامات، این گروه یک دختر ۱۶ ساله را ربوده بودند.
ازمری بشری، سخنگوی وزارت داخله/کشور افغانستان در یک نشست خبری در کابل گفت که آدم ربایان این دختر را از شهر مزار شریف، در شمال افغانستان ربودند و چند بار به او تجاوز قرار کردند.
این گروه آدم ربایان شامل چهار مرد و یک زن بود و در مناطق مختلف افغانستان در چند مورد آدم ربایی دست داشتند و قربانیان خود را به فروش می رساندند.
و اينك آنان این بار دست به ربودن یک دختر ۱۶ ساله زدند. به گفته او، آدم ربایان این دختر را در حالی که مسموم کرده بودند، از مزار شریف به کابل و از آن جا به ولایت لوگر منتقل کردند.
آقای بشری گفت این آدم ربایان قصد داشتند این دختر را در برابر در برابر ۲۵۰ هزار افغانی (معادل پنج هزار دلار) بفروشند. سخنگوی وزارت داخله گفت پلیس ویژه مبارزه با آدم ربایی سه تن از آدم ربایان را روز ۲۷ سنبله/شهریور هنگام معامله فروش این دختر در منطقه "قلعه زمان خان" شهر کابل دستگیر کرد.
این دختر در حال حاضر در محل امنی به سر می برد و حال او خوب است.
او گفت تلاش برای بازداشت دو عضو دیگر این شبکه آدم ربایان ادامه دارد.
دستگیری این آدم ربایان برای وزارت داخله دستارود بزرگ شمرده می شود. وزارت داخله توانست شبکه ای را که هموطنان ما را اغفال می کرد و یا بزور و یا از طریق مسمومیت به خصوص دختران را اختطاف می کرد و به فروش می رساندند را کشف و دستگیر کنند"
آقای بشری گفت اعضای این شبکه در چند مورد آدم ربایی دیگر هم دست داشته و قربانیان را فروخته اند، اما او گفت براساس دلائلی نمی تواند جزئیات این آدم ربایی ها را پیش از دستگیری اعضای فراری این شبکه فاش کند.
پیش از این برخی نهادهای مدافع حقوق بشر در افغانستان از افزایش موارد آدم ربایی در این کشور، به ویژه در شمال افغانستان ابراز نگرانی کرده بودند.
گفته می شود دریافت پول، بهره برداری جنسی و فروش قربانیان آدم ربایی به شبکه های قاچاق انسان، از مهمترین اهداف آدم ربایان در افغانستان است.

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹

قتل خبرنگار، تهدیدیست برای آزادی بیان، آزادی رسانه ها و حقوق شهروندی در کشور

به تأریخ هجدهم سنبله، برابر با نهم سپتامبرِ سال روان، خبرنگارِ متعهد و رسالتمند کشور، سلطان منادی، در نتیجۀ عملیات برای رهایی خبرنگار روزنامۀ نیویارک تایمز، آقای استیفن فرل، به شهادت رسید.
سلطان منادی و استیفن فرل، چهار روز پیش از این حادثه، توسط گروهی از مخالفین دولت، در ولایت کندز، اختطاف گردیده بود.
مرگ نابهنگام سلطان منادی، جامعۀ مدنی، روشنفکران و خانوادۀ حقوق بشر در افغانستان را شدیداً متأثر ساخت.
این قربانی نشان داد، که چگونه مدافعینِ ارزشهای حقوق بشری ما، موردِ سوءاستفاده های معاملات سیاسی قرار میگیرند.
مرگ سلطانِ شهید، نشانگر بی توجهی حکومت افغانستان در برابرِ رهاییِ یک شهروند کشور است. این درحالیست که نظامیان خارجی برای نجات شهروندِ خویش، دست به عملیاتهای گسترده و سازمان یافته میزنند. حالا این پرسش مهم که چرا حکومت افغانستان برای نجات شهروند خویش، حتا در جغرافیای تحت کنترل خویش نمیتواند اقدامات جدی نماید، ذهن فعالینِ جامعۀ مدنی افغانستان را مشغول کرده است.
نهادهای عضو شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، با طرح این اعلامیه، نکات زیر را مطرح مینماید:

۱ ـ قانون اساسی افغانستان، به حکومت و رهبری آن وظیفه سپرده است تا از حقوق شهروندان خویش دفاع نموده و ارادۀ آنها را درنظر گیرد. از سوی دیگر، دولت افغانستان، عضو کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسیست، که دفاع از حقوق شهروندی را در محراق اهداف خویش قرار داده است.
بنابر این چهارچوبه های حقوقی، تقاضا میگردد تا حکومت افغانستان برای جلوگیری از قتل خبرنگاران و مدافعین حقوق شهروندی، برنامه های مفیدی را راه اندازی نموده و امنیت جانی و فکری آنان را تأمین نماید؛
۲ ـ هرچند نهادهای مدنی و خبرنگاری در کشور، به کرات از حکومت خواسته اند تا تحقیقات لازم برای عوامل قتل خبرنگاران راه اندازی گردد، امّا با تأسف، قتلهای وحشتناکی که از سوی جناحهای مخالف دولت راه اندازی میگردد، افشا نگردیده و زنجیره های قتلهای مرموز، گسترده تر میگردد. شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، از حکومت و به ویژه از نهادهای تحقیقی، عدلی و امنیتی کشور میطلبد، تا جریانِ قتل سلطانِ منادی را تحقیق و تعقیب نموده و عوامل آن را معرفی و محاکمه نماید؛
۳ ـ شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، از رهبری و حکومت جدید که پس از اعلام نتایج انتخابات به کار گماشته میشود میطلبد تا برای تأمین امنیت مدافعین ارزشهای حقوق شهروندی و سیاسی، در همنوایی با جامعۀ مدنی افغانستان، رسانه ها و مدافعین حقوق بشر، راهبردهای مؤثری را طرح ریزی نماید؛
۴ ـ شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، از حکومت و رهبری جدید میطلبد تا مذاکرات سازنده یی را در سطح بین المللی، با حکومتها و نهادهای بین المللی، که در تأمین امنیت در افغانستان شریک استند، راه اندازی نموده و در رعایت حقوق شهروندان افغانستان، که بر اساس اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، حقوق همسان با تمام شهروندان جهان دارند، برخورد یکسان نموده و نگذارند که تبعیض و تمایز در نجاتِ اسیران و قربانیانِ جنگ به ملاحظه رسد.
شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، با پخش این اعلامیه اذعان میدارد، که مفاد آن را تعقیب مینماید و در صورت بی توجهی به آن، پیام خویش را به نهادهای بین المللیِ که در زمینه قیمومیت دارند، خواهد رسانید.
شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، برای تعمیم و تطبیق این اعلامیه، همکاریهای لازم خویش را با نهادهای شامل بر مفاد این اعلامیه اعلام میدارد.

۹ سپتامبر ۲۰۰۹

افغانستان کشتارگاه خبرنگاران ، علميات نجات خبرنگاران يا مرگ آنها؟


کابل پرس: در حالی که همسایه شرقی افغانستان از سوی گزارشگران بدون مرز لقب بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان يافته است، افغانستان را نیز باید بزرگترين کشتارگاه روزنامه نگاران نامید. کشته شدن "سلطان منادی " در جریان حمله ای که ادعا می شود برای نجات وی و "استیفن فرل" از چنگ طالبان انجام شد، آخرین نمونه از کشتار خبرنگاران در افغانستان می باشد. سلطان منادی و استیفن فرل هر دو برای تهیه ی گزارش از کشتار غیر نظامیان در شمال افغانستان توسط نيروهای بین المللی به جنوب قندوز رفته بودند و ادعا می شود در راه بازگشت از سوی طالبان به گروگان گرفته شدند. مقامات افغان و نيروهای بين المللی خبر اسارت اين دو خبرنگار را مخفی نگاه داشته بودند و آنان در جریان عملياتی که برای آزادی آنان انجام شد کشته شدند. استیفن فرل آزاد شد اما سلطان منادی کشته.
روزنامه نيويورک تايمز امروز نوشته است که خبرنگار اين روزنامه استيفن فرل روز سه شنبه ساعت هفت و نيم عصر در تماسی تلفونی با اين روزنامه خبر آزادی خود را داده است.
استیفن فرل می گوید وقتی نيروهای بين المللی با هليکوپتر به محل اختفای آنان يورش آوردند، آنان تصور کردند که طالبان آنان را خواهند کشت و او و سلطان منادی فکر کردند که باید از آنجا بیرون بروند. آن ها به بيرون گريختند و اطراف آنان جنگ و درگيری بود. فرل می گويد در آن حين صداهای افغان و انگليسی را می شنیدند.
فرل ادعا می کند سلطان منادی در اثر تيرباران نيروهای طالبان از پای در آمد.
گرچه کشته شدن مترجم و خبرنگار افغان سلطان منادی در شمال افغانستان اتفاق افتاد و ادعا شده که او در جریان عملیات آزاد سازی اش کشته شده اما اين حادثه تا حدودی شباهت به کشته شدن يک خبرنگار و مترجم ديگر افغان "اجمل نقشبندی" دارد. اجمل نقشبندی نيز همراه با يک خبرنگار ايتاليایی در هلمند در سال 2007 توسط افراد وابسته به يکی از فرماندهان طالبان بنام ملا داداله ربوده شده بود و دست آخر بدليل انجام يک معامله ميان دولت ايتاليا و گروه طالبان خبرنگار ايتاليایی آزاد اما اجمل نقشبندی به بی رحمانه ترين شکل ممکن سر بریده شد. مقامات افغانستان آن زمان انجام هرگونه معامله با گروه طالبان را برای رهایی اين دو خبر نگار رد کرده بودند اما دولت ايتاليا مستقيم با طالبان وارد مذاکره شد و شهروند کشورش را از چنگ آنان بيرون آورد. مقامات افغانستان اما مانند هميشه که اهميت جان شهروندانش اهميتی برای آنان ندارد، هيچ تلاشی برای رهایی اجمل نقش بندی انجام ندادند.
کشتار خبرنگاران و روزنامه نگاران افغانستان تنها به کشته شدن سلطان منادی و اجمل نقشبندی محدود نمی شود. جان الله هاشمزاده، يک خبرنگار تلويزيون شمشاد نيز چندی پيش در پاکستان به قتل رسید. در ماه مارچ امسال نيز جاويد احمد خبرنگار ديگر افغان در جنوب کشور، قندهار توسط افراد مسلح ناشناس از پای درآمد. او پيش از اين ماه ها در اسارت نيروهای آمريکایی بسر برده بود و طبق اظهار نظرات خودش، در زندان شکنجه شده بود.
کشته شدن صمد روحانی، شکیبا سنگه آماج، کارستن توماسن خبرنگار نروژی، ذکيه ذکی و شیما رضایی موارد ديگری از کشتار روزنامه نگاران و خبرنگاران افغانستان می باشد.


خبرنگار ربوده شده افغان در 'عملیات نجات'


بي بي سي :

یک خبرنگار افغان چهار روز پس از آنکه همراه با یک خبرنگار بریتانیایی، از سوی طالبان ربوده شده بود، کشته شده اما همکار بریتانیایی او آزاد شده است.
سلطان منادی، خبرنگار افغان، همراه با استیفن فرل، برای پوشش خبری حملات هوایی نیروهای آمریکایی به نفتکش ها در شمال افغانستان، به ولایت قندوز رفته بودند اما در راه بازگشت از قندوز، به دست افراد طالبان ربوده شدند.
خبر ربوده شدن این دو روزنامه نگار به دلیل حفظ امنیت آنان انتشار نیافت.
یک مقام افغان گفت که نیروهای خارجی و افغان برای رهایی این خبرنگاران، به محل نگهداری آنها یورش بردند و با افراد طالبان درگیر شدند.
استیفن فرل که برای نیویورک تایمز کار می کند، گفته است که همکار افغان او در جریان این عملیات هدف تیراندازی قرار گرفت و کشته شد.
آقای فرل - 46 ساله - کار خود را به عنوان خبرنگار نیویورک تایمز در بغداد در سال 2007 شروع کرد.
سلطان منادی، همکار افغان او نیز سابقه کاری با نیویورک تایمز و سایز خبرگزاری های داشته است. او در حال تکمیل ماستری خود در آلمان بود و در جریان تعطیلات خود، برای همکاری با نیویورک تایمز به افغانستان آمده بود.
'دیگر حرکت نکرد'
استیفن فرل، در گزارشی که در نیویورک تایمز منتشر شده، به شرح چگونگی کشته شدن سلطان منادی پرداخته است.
استیفن فرل، خبرنگار آزاد شده نیویورک تایمز
آقای فرل می گوید: "ما همه در یک اتاق بودیم، طالبان هر سو می دویدند، دقیقا عملیات آغاز شده بود. ما فکر کردیم که آنها ما را خواهند کشت و فکر کردیم بهتر است از اتاق بیرون شویم."
آقای فرل گفت که او و سلطان از اتاق بیرون شدند و همه جا صدای تیراندازی به گوش می رسید.
او گفت که منادی پیشتر از او دوید و صدا زد: "خبرنگار! خبرنگار!" اما هدف رگبار گلوله ها قرار گرفت. آقای فرل گفت که معلوم نیست این گلوله ها از سوی طالبان شلیک شد و یا نیروهایی که برای رهایی آنها آمده بودند.
آقای فرل گفت که پس از یکی دو دقیقه، صدای بریتانیایی ها را شنید که به او می گفتند، بیرون شود. او می گوید، زمانی که بیرون شد، سلطان را دید که روی زمین افتاده بود.
"او در همان جایی که افتاده بود، قرار داشت. من او را دیدم که در برابر چشمانم به زمین افتاد و دیگر حرکت نکرد. او مرده بود."
نه نیویورک تایمز و نه هم خانواده استیفن فرل، از برنامه ریزی برای عملیات رهایی آنها آگاهی نداشتند.
خبر ربودن این دو خبرنگار نیویورک تایمز، که روز شنبه این هفته اتفاق افتاد، در رسانه ها منتشر نشد. مسئولان نیویورک تایمز می گویند، آنها نگران جان خبرنگاران خود بودند و نمی خواستند با پخش این خبر در رسانه ها، امنیت آنها به خطر افتد.

۶ سپتامبر ۲۰۰۹

ربوده شدن خبرنگار نیویارک تایمز بعداز حملات هوایی درکندوز افغانستان

طالبان مسلح يک خبرنگار خارجى روزنامه امريکايى نيويارک تايمز را در ولسوالى چهاردره ولايت کندز ربوده اند.
انجينر محمد عمر والى کندز به تاريخ ١٤ سنبله به آژانس خبرى پژواک گفت که صبح امروز به اين خبرنگارو ترجمان افغانس اجازه رفتن به چهاردره را نداد و آنها خودسرانه رفته بودند.

وى افزود که اين خبرنگار خارجى را افراد مسلح يک قوماندان طالبان مسلح به نام ملا عبدالرحمن ظهر امروز در ولسوالى چهاردره را ربوده و به يک سمت نامعلوم برده اند.

والى کندز گفت که نيروهاى اردوى عمليات تصفيوى را در منطقه آغاز کرده و موتر خبرنگار ربوده شده را پيدا کرده اند.

به گفته وى، طالبان مسلح يک ترجمان افغان خبرنگار مذکور را نيز با خود برده اند.
خبرنگاران ياد شده به منظور کسب معلومات در مورد واقعه دو شب قبل در چهار دره به آنجا رفته بودند.
طالبان مسلح محلى مسؤليت ربودن خبر نگار مذکور را بدوش گرفته اند.
نيروهاى ناتو پريشب قبل بر دو عراده تانکر که از طرف طالبان مسلح در ولسوالى چهاردره اين ولايت ربوده بودند، بمبارد نمودند.

مسؤولين محلى کشته شدن ده ها غيرنظامى و طالبان مسلح را در اين رويداد تائيد ميکنند، اما باشنده گان منطقه ادعا دارند که در اين بمباردمان ١٥٠ غيرنظامى کشته شده اند.

۵ سپتامبر ۲۰۰۹

قربانيان حمله هوايي ناتو در قندوز ولايت شمالي افغانستان


اهالى ولسوالى چهاردرۀ ولايت کندز ادعا دارند که در بمباردمان ناتو، ١٥٠ تن از مردم محل کشته و ٢٠ تن مجروح شده اند.
بمباردمان دو شب قبل توسط طيارات ناتو بر تانکرهاى که گفته ميشود تيل طياره را انتقال ميداد، در قريه حاجى امان ولسوالى چهاردره که طالبان و مردم محل مصروف تخليۀ تيل بودند ؛ صورت گرفت.

اما خبرنگار آژانس خبرى پژواک که امروز از قريه هاى يعقوبى و مولوى نعيم ولسوالى چهاردره ديدن نموده، ميگويد که همۀ مردم به يکصدا ادعا دارند که طالبان مسلح در ساحه وجود نداشتند و تمام قربانيان را مردم عام تشکيل ميدهند.

خبرنگار پژواک قبل از ظهر امروز از مرکز ولسوالى چهاردره به طرف منطقۀ سرک بالا حرکت کرد، جايى که مردم آسيب پذير، از همين محل شروع ميشد.
حين عبور از محل، از خانه ها صداى گريه ، ناله و فغان زنان و اطفال در فضاء طنين انداز بود.
صداى يک زن به گوش ميرسيد که ميگفت: (( خدايا! چرا اين حالت بر سر ما آمده!))

خبرنگار پژواک ميگويد که از مرکز ولسوالى ، ده کيلو متر فاصله را پيمود و در مسير راه ديد که مردان و زنان جوقه جوقه در مساجد مى رفتند و مراسم فاتحه خوانى را بجا مى آوردند.
به قريۀ يعقوبى رسيد و در مراسم فاتحه خوانى در يک مسجد شرکت کرد و بعداً با شمارى از موسفيدان صحبت نمود.

عبدالرحيم يکتن از موسفيدان گفت که ٥٠ تن از مردم اين قريه به شمول ١٥ طفل در بمباردمان دو شب قبل ناتو کشته شده اند.
اين موسفيد که اشک مى ريخت، افزود که دو پسرش نيز شامل کشته شده گان اند.
وى اظهار داشت: (( فقر ما را به اين حالت رساند!))
نامبرده که دستانش سوخته بود، گفت که گوشت هاى پسرانش را از بين دود و آتش جمع نموده است .
عبدالرحيم با ذکر اينکه حين واقعه، هوش وحواسش را از دست داده بود؛ادعا کرد که هيچ طالب مسلح در منطقه وجود نداشت و تمام قربانيان مردم محل اند.

طبق اظهارات موصوف، طالبان مسلح دو شب قبل دو تانکر تيل را آوردند و گفتند که مردم آنرا بگيرند، سحرى بود و مردم به طرف تانکر ها شتافتند، همان بود که طياره بمبارد کرد و مردم را بخاک و خون کشانيد.

يک زن٥٠ ساله از همين قريه که صدايش از فرط چيغ و فرياد بخاطر کشته شدن عزيزانش، نشسته و در دهن دروازه ايستاده بود، با خود ميگفت: (( پسرانم چه شدند!))

زمانى که خبرنگار پژواک نزديک شد، زن گفت که سه پسر، شوهر و نواسه اش کشته شده اند.
مردم محل٥٠ قبر را در قريۀ يعقوبى نشان دادند که اجساد تازه دفن شده بود و به ادعاى مردم، همۀ آن، قربانيان بمباردمان بودند؛مردان و زنان و طفل بر سر قبرها دُعا ميکردند و برخى مردم ، سنگ را بر سر قبر ها نصب مينمودند.
بعداً خبرنگارآژانس خبرى پژواک به قريۀ مولوى نعيم رفت. جايى که به گفتۀ مردم محل، ٢٠ تن کشته شده اند.
حاجى نجم الدين يکتن از بزرگان قريه گفت که دو برادر زاده اش شامل کشته شده گان است.
او ادعا کرد که در اين واقعه، مواد کيمياوى استفاده شده بود.

به گفتۀ نامبرده، لباسهاى برادر زاده هايش سالم بود؛ اما بدن شان سوخته بود.

قرار ادعاى حاجى نجم الدين،سه نفر ديگرى که بعداً جان دادند، نخست سوخته بودند و اعصاب شانرا از دست داده بودند.

مردم محل ميگويند که در مجموع ١٥٠ تن از مردم عام کشته و ٢٠ تن مجروح شده اند. ٧٠ تن مربوط قريه هاى مولوى نعيم و يعقوبى و ٨٠ تن شامل سه قريۀ ديگر اند که مقبره هاى آنها به چشم ميخورد.

مردم در صحبت هاى شان از دولت و جامعۀ جهانى خواستند که قضيه را جداً پيگيرى نموده و عاملان آنرامجازات کنند.

آنها ميگويند که حاضر اند، هر مرجعى که مى آيد، آنها ثابت خواهند کرد که همۀ قربانيان مردم عام بودند.

اما انجنير محمد عمر والى کندز ميگويد که هيئت با صلاحيت از کابل وارد کندز شده و قضيه را تحت بررسى جدى قرار ميدهد تا معلوم شود که چه تعداد مردم عام کشته شده اند.
رئيس جمهور حامد کرزى نسبت به اين حادثه ابراز تاثر نموده و هيئتى را بخاطر بررسى آن تعين نموده است.
هيئت شامل نماينده گان وزارت داخله؛ امنيت ملى و ارگانهاى محلى است.

حامدکرزى گفته است، هرعملى که باعث کشته شدن مردم ملکى شود، غير قابل تحمل است و درعمليات نظامى نبايد به مردم مُلکى و بى دفاع تلفات و جراحات وارد شود.

اما امروز در مسير راه طالبان مسلح مشاهده ميشدند که موتر ها را تلاشى مينمودند ومردم محل معما گونه مى پرسيدند ، در صورتى که دولت در آنجا حاکميت ندارد، چطور مى تواند در مورد بمباردمان و تلفات مُلکى تحقيقات کند؟

والى کندز ، روز گذشته گفته بود که دراين رويداد ٩٥ تن کشته شده که ٤٥ تن آنها را طالبان مسلح به شمول ملاعبدالرحمان قوماندان محلى آنها تشکيل ميدهند .

اما مل پاسوال عبدالرزاق يعقوبى قوماندان امنيه کندز ميگويد که در اين حادثه ٥٦ طالب مسلح کشته و ١٣ تن ديگر زخمى شده اند.

نيروهاى آيساف نيز ميگويند که شورشيان را مورد حملۀ هوايى قرار داده و زمانى بمبارد نمودند که در محل ، افراد ملکى نبود.

اما آنها مى پذيرند که در مورد کشته شدن افراد ملکى اطلاع دريافت نموده و به همين منظور، تحقيقات ادامه دارد .

دفتر نماينده گى ملل متحد در کابل نيز از کشته شدن مردم عام در کندز اظهار تاسف نموده، خواهان بررسى جدى و دقيق حادثه شده است.

سفارت امريکا مقيم کابل هم طى نشر اعلاميۀ مطبوعاتى گفته است که منتظر نتيجۀ تحقيقات مشترک نيروهاى آيساف و حکومت افغانستان در مورد واقعه چهاردره که تلفات ملکى را نيز به بار آورده ؛ هستند.

طالبان مسلح نيز ادعا دارند که تمام کشته شده گان و مجروحين، مردم مُلکى بوده، نه افراد آنها...

آنها از سازمانهاى مدافع حقوق بشر ، ملل متحد و ساير نهاد ها خواسته اند که واقعه چهاردره را پيگيرى نموده و جلو تکرار آنرا بگيرند.

۳ سپتامبر ۲۰۰۹

بریدن گوش و بینی؛ جریمه رای دادن

شرکت در انتخابات بیست و نهم اسد/مرداد، سرنوشت شماری از افغان ها را با داستانهای تلخی گره زده است. لعل محمد با گوشها و بینی بریده در بیمارستان میوند یکی از آنها است.
لعل محمد، کشاورز فقیری از منطقه آشوب زده گیزاب، در جنوب افغانستان می گوید برای شرکت در انتخابات دو گوش و بینی اش را از دست داده است.
لعل محمد گفت با هیچ کسی دشمنی شخصی ندارد و اگر می دانست که شرکت در انتخابات تا این حد برایش گران تمام می شود، هرگز تصمیم به گرفتن کارت رای و شرکت در انتخابات نمی گرفت.
ژنرال مرتضی قل، فرمانده پلیس دایکندی، که مسئولیت تامین امنیت مراکز رای گیری را در گیزاب به دوش داشته است، گفت که افرادی که گوشها و بینی لعل محمد را بریده اند، وابسته به گروه طالبان هستند. به گفته او، این افراد ساکنان گیزاب هستند و از سوی طالبان مسلح شده اند. فرمانده پلیس دایکندی افزود که این افراد در گذشته هم روابط خوبی با لعل محمد نداشته اند.
دفتر کمیسیون انتخابات در شهر نیلی، مرکز ولایت دایکندی تایید کرد که بر اساس اطلاعاتی که به این دفتر رسیده، دلیل بریدن گوشها و بینی لعل محمد موجودیت کارت انتخابات در جیب او بوده است. به گفته یک مقام این کمیسیون در دایکندی، مجموعاً ۱۱ مرکز رای گیری در گیزاب فعال بوده است.
اما یک سخنگوی گروه طالبان دست داشتن افراد وابسته به این گروه در بریدن گوشها و بینی لعل محمد را رد کرده است.
این مرد سی و پنج ساله می گوید حدود ساعت هشت تا نه قبل از ظهر بیست و نهم اسد تصمیم گرفت که از محل کارش در روستای "گال پَخَل" به مرکز رای گیری در روستای "شیران" برود. اما این تصمیم نه تنها چهره بلکه سرنوشت او را عوض کرد.
لعل محمد که مردی بیسواد است، گفت او هنوز نمی دانست که به چه کسی رای بدهد، اما تصمیمش این بود که به یک "مسلمان" رای دهد. لعل محمد گفت در وسط راه سه مرد مسلح، که وضعیت ظاهری آنها نشان می داد که مربوط به گروه طالبان باشند، او را متوقف و بازرسی کردند. زمانی که کارت انتخابات را از جیب او بیرون آوردند، به ضرب و شتم او پرداختند.
لعل محمد، در حالی که به دشواری حرف می زد، گفت دو مرد مسلح دستان او را محکم گرفتند و فرد سوم با قنداق کلاشینکوف به سر او کوفت و او را بیهوش کرد. این رای دهنده افغان گفت زمانی که او به هوش آمد، متوجه گوشها و بینی بریده خود شد. به گفته او، در آن زمان از محل زخم ها به شدت خون جاری بود.
لعل محمد را مردان مسلح در همانجا رها کردند و ساعاتی بعد یک روستایی که از آن جا می گذشت، او را می شناسد و به روستای شیران، که خانه او در آنجا است، منتقل می کند.
لعل محمد تا شامگاه فردای آن روز، که روستاییان شیران او را با یک مرکب به نیلی، مرکز ولایت دایکندی منتقل کردند، اصلاً به هیچ گونه خدمات بهداشتی دسترسی نداشت پزشکان بیمارستان نیلی زخم های او را دارو زدند و با بانداژ بستند.
لعل محمد که به دلیل فقر شدید توان سفر به کابل را هم نداشت، از یک دوستش ۲۰ هزار افغانی (معادل ۴۰۰ دلار) را در مقابل ۲۰ هزار افغانی سود برای شش ماه می گیرد و با دو تن از اعضای خانواده اش به کابل می آید.
لعل محمد زمانی که به کابل رسید، به خانه یکی از اقوام خود رفت و دوستانش او را به کمیسیون سمع شکایات مجلس نمایندگان بردند و او شرح حال خود را برای اعضای این کمیسیون توضیح داد.
عبدالجبار شلگری، رئیس این کمیسیون به بی بی سی گفت او لعل محمد را به بیمارستان میوند برای درمان معرفی کرده و ضمناً از اداره امور ریاست جمهوری خواستار کمک دولت به این رای دهنده افغان شده است.
آقای شلگری گفت هنوز وعده کمک از این اداره دریافت نکرده، اما برای دریافت کمک به این مرد تلاش می کند و شخصاً موضوع را دنبال خواهد کرد. اما در عمل تا حال هیچ کس و هیچ نهادی به او کمک نکرده است.
دکتر امین الله همکار، پزشک و رئیس بخش جراحی پلاستیک بیمارستان میوند، که موظف به درمان او شده، به بی بی سی گفت لعل محمد پنج روز پس از حادثه ای که بر سر او آمده بود، به بیمارستان رسید. اگرچه وضعیت جسمی لعل محمد در کل خوب است، اما از لحاظ روحی در وضعیت مناسبی نیست.
آقای همکار که محل زخمهای لعل محمد را برای خبرنگاران باز کرد، گفت بریدگی بینی، لب و گوشهای او قابل درمان است. به گفته او، بینی، لب و گوش لعل محمد در دو مرحله جراحی ظرف دو ماه درمان خواهد شد و تقریباً به شکل اولیه اش برخواهد گشت.
حالا مشکل لعل محمد تنها درمان و بازیابی بینی و گوشهای بریده او نیست. لعل محمد می گوید دیگر او به دلیل تهدیدهای طالبان نمی تواند به روستای خود برگردد و کشاورزی اش را از سر گیرد. حتی اعضای خانواده و اقوامش که او را در کابل همراهی می کنند هم می گویند چند بار تهدیدهایی دریافت کرده اند. آنها می گویند تهدیدکنندگان گفته اند که چرا لعل محمد را به اداره های دولتی، رسانه ها و "کافران" معرفی می کنند.
اگر چه طالبان ادعاهای لعل محمد را رد کرده اند، اما آنها پیش از برگزاری انتخابات هشدار داده بودند که انگشت های دست کسانی که را در انتخابات رای بدهند خواهند برید. بر اساس گزارش ها، طالبان انگشت دو مرد را در ولایت جنوبی قندهار در روز انتخابات بریده اند.

گزارش : بي بي سي

۳۱ اوت ۲۰۰۹

سیاست های شترمرغی UNHCR برابرآوارگان افغانستانی دریونان

قایق های بادی باسرنشین های ازحال رفته به ساحل میرسند دیگر آنها به بهشت حقوق بشررسیده اند، ایکاش اینطور می بود. اینجا قصاب خانه ی انسان است برای همه خارجی های مهاجر وبه خصوص افغانی
دو شنبه 31 اوت 2009, نويسنده:
بصیرآهنگ
مهاجرت تنها یک کلمه است، امااگربخواهی آنراشرح دهی دنیایی ازغم وتراژدی جلوی چشمانت سبزمیشود، شاید برای بعضی کسانی که ازاین شهد زهرآگین ننوشیده باشد معنی خاص نداشته باشد، زیرا واقعیت درد ازاین کلمه را وقتی میتوان لمس واحساس که خود این پدیده را به تجربه گرفته باشد. آنگاه است که دیگرهمه چیزرنگش را ازدست میدهدوشخص دیگرحتا جرئت وتوان گفتن ازآن را نخواهد داشت. مهاجرت دربعضی موارد حتاهویت انسان را میرباید وازاو یک کالایی میسازد قابل عرضه دربازار های بین المللی. کالایی که هویت خاصی هم ندارد وهرکسی میتواند به ساده ازآن استفاده ی سوء نماید. ولی تاثیرات مهاجرت بالای همه ی انسانها یکسان نیست، زیرا دراین دنیای کثیف وپرهیاهو، درهرجایی با انسان مهاجر وآواره به گونه های مختلف برخورد میشود؛ وقتی به عنوان یک خانه بدوش وپناهجووارد یک کشورشوی اول به اصلیت وکشورت نگاه میشود ومیبیند آیااگر مورد تحقیر، توهین وخشونت واقع شوی، آیاکسی است که به دادت برسد یانه؟ وای به حالت که بی کس باشی، دراین صورت دیگر تو حتا انسان شمرده نمیشوی، اگرهم شمرده شوی دسته دوم وسوم وبالاخره بی ارزش هستی. افغانستان شاید به لحاظ سی سال جنگ دوام دار آنهم به خاطرمنفعت بعضی کشورهای بزرگ جهان وبربادی همه نظامهای اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی اولین کشورمهاجرخیزجهان باشد، اما تنها کشورمهاجرخیزنیست، هرکشوربه هرنحوی مهاجردارد حتا کشوربزرگ مثل امریکا، چون انسانها به دلایل مختلف مجبورمیشوند خانه وکاشانه اش را ترک گفته وبه دیار دیگری سکونت اختیارکند. مهاجرت را نمیشود انکارکرد ونمیشود جلوی آنرابست به همین دلیل کمشنری عالی سازمان ملل درامورپناهنده گان تشکیل شده است، واین ارگان تنها محل امن برای کسانی شمرده میشود که حتا درکشوردوم نیزامنیت وآزادی برایشان وجود نداشته باشد. وظیفه ی این ارگان اینست که دراسرع وقت برای کسانیکه مهاجروآواره اند، نظربه شرایط وقوانین بین المللی برای آنها جای بود وباش وزندگی را فراهم سازد، سرویس دهی این ارگان مانند نامش باید مستثنا ازهمه ی مسائل دینی، نژادی ومنطقوی باشد البته این شاید تنها روی کاغذ نوشته شده باشد چون برخورد این ارگان نسبت به مهاجرین افغانی بسیار فرق دارد.
مهاجرافغانی باآنکه باید روزها وهفته ها جلوی دفتر این سازمان باید منتظر بمانند تامگر دفترداری رحم کند وبه او فرصت درخواستش را تسلیم کند،که آنهم بدون جواب میماند وآبی ازآب تکان نمی خورد. مهاجر وپناهنده ی افغانی نظر به میثاق ها وتعهدات بین المللی ومهاجرت با درنظرگرفتن واوضاع کشورشان، همه واجد شرایط پناهندگی هستند وقویترین دلایل را نظربه درخواست شان دارند زیرا،این مردم سی سال است زهر تلخ آوارگی را مینوشند، تادنیا درامان باشد، مردم افغانستان قربانی سیاست های اقتصادی وکاپیتالیزم جهانی است، افغانستان به عنوان اولین لوکیشن قدرت نمایی بین المللی سی سال است لگد مال میشود، میسوزد و ویران میشود تاغرب وشرق احساس کامل امنیت اقتصادی واجتماعی داشته باشد.

مردم افغانستان فقط سرنوشتشان مردن است وفرقی نمیکند ازگرسنگی باشد، توسط تروریست وطالب باشد یا زیربمباردمان وامتحان سلاحهای مدرن اروپا، امریکا وغیره ویاهم برای پناه جستن درمرزها. شرایط حاکم درافغانستان این کشوررا به اولین کشورمهاجرخیزدردنیا تبدیل کرده وهمه روزه ده ها نفربه خاطرحفظ جانشان راهی کشورهای دیگرمیشوند وسعی میکنند زندگی برباد رفته ی شان را درخارج ازمرزهای وطن جستجو کنند. ایکاش خروج اززیربمباردمان وآتش جنگ پایان کارباشد. درقدم اول خارج شدن ازمرزهای افغانستان کار دشواریست، درقدم دوم همسایه افغانستان مانند ایران وپاکستان که فکرمیشود نظربه احترام همسایگی نخستین پناه برای این آواره گان باشند هرکدام به نحوی، تبدیل به جهنمی تمام عیار برای افغانی ها شده اند. این کشورها نظربه سیاست های ضد افغانی که دارند کوشش میکنند بافشار آوردن روی مهاجرین افغانی، ماهی دلخواه شانرا ازآب غلیظ شده درآنسوی مرزها به دست آورند.
درشرایط کنونی مهاجرافغان باید به محض رسیدن به ایران وپاکستان مخفیانه ازآنجا به سوی دیگرکشورها خارج شوند وگرنه به سرنوشت بسیار بدی مواجه خواهند شد. من ازاین منکرنیستم که روزگاری این دوکشوربه خاطر منافع وشرایطی ازبزرگترین میزبانان افغانستانی ها شمرده میشد ولی سال قبل شاهد بودیم خانواده های که ازایران درزمستان سال 2007 دیپورت گردیدند باچه وضعی به افغانستان رسیدند؛ ماشاهد بودیم که اطفال مهاجردربغل های مادران شان ازسرما یخ بستند وکسانی هم که زنده به هرات رسیده بودند تاآخرعمر باید معیوب وخانه نشین باشند. حال تنها امید آواره ی افغانستانی اروپا ست، جایی که فکرمیکنند باشعارهای آزادی، دموکراسی وحقوق بشر؛ شاید بهشتی باشد برای انسانهای بی پناه، ودروازه این بهشت هم کشوریست بنام یونان، باتاریخ وپیشینه بسیار طولانی وپهناور، روزگاری مهد تمدن وفلسفه برای بشریت وشاید هم ازاولین کشورهایی که دموکراسی وعدالت را به جهانیان عرضه داشته است. مهاجرافغانی باگذشتاندن مسیری نزدیک به هفت هزارکیلومتروپشت سرگذاشتن هزاران خطروتهدید درمرزهای ایران وترکیه، بالاخره زنده گی شانرا کف دست گذاشته ازتنگه ازمیرترکیه اولین مسافرت خطرناک دریایی شانرا بسوی جزیره ی Mitilene آغازسفرهیجانیست ازشوق زیرا فکرمیکنند درآن طرف ساحل اروپاخواهد بود. اروپایی که اگربه تبلیغات هایش نگاه شود ازنظرهرآسیایی بهشت جلوه خواهد کرد. قایق های بادی باسرنشین های ازحال رفته به ساحل میرسند دیگر آنها به بهشت حقوق بشررسیده اند، ایکاش اینطور می بود. اینجا قصاب خانه ی انسان است برای همه خارجی های مهاجر وبه خصوص افغانی.
امروزجوانی را دیدم که به تازگی ازشهرمیتیلینی برگشته بود او رضا احمدی نام دارد وچندین سال است به خاطرگذشتن ازیونان گروگان مانده است. ازرضااحمدی پرسیدم وضعیت آنجا چگونه بود؟ او میگوید من برای شرکت دریک سیمینار که ازطرف بعضی موسسات خیریه اروپایی درمورد وضعیت فاجعه آمیزمهاجرین دربندر میتلینی برگزار شده بود به آنجارفته بودم. وضعیت برایم خیلی تکان دهنده بود من با یک گروپ ازمحققین حقوق بشربه کمپهای سربسته ی آنجا نیزرفتم واقعن وحشت آوربود، برخورد پلیس بندر کاملا وحشیانه است وکسانی که درکمپ بودند کاملا روانی هستند، آثار خشونت دربدن آنها طوریست که گویی اسرای جنگی هستند وشاید اسیران جنگی نیزآنگونه نباشند. سالون های سربسته که یک دستشویی دروسط دارند آنهم کاملا درفضای باز، اول کسی جرئت رفتن به دست شویی ندارد، چون همه دور وبرش اورا میبینند دوما تعفن به اندازه شدید است که پیش ازرفتن به آنجا انسان خفه میشود. حدود 160 نفرافغانی دریکی ازاین صالون نگهداری میشوند که اگربه وضعیت آنها رسیده گی نشوند فاجعه بارخواهد بود زیرا اکثرآنها کودکان زیرسن 18 سال هستند، ازحقوق بشروقوانین بین المللی هم خبری نیست همه ی دنیا ازاین وضعیت باخبرهستند ولی متاسفانه هیچ کسی اقدامی نمیکند.
سیاست UNHCR نیزدرقبال مهاجرین کاملا شترمرغی می باشد. وقتی به دفترآنها مراجعه کنی برایت آدرس های مختلف را میدهد که گویا بامراجعه به آنجا ها مشکل حل خواهد. درماه فبروری سال جاری باگروهی ازوکلا، خبرنگاران وداکتران بدون مرزبه شهرپاترا رفته بودم ودرآنجا با حدود سی وپنج نفرازپناهنده گان افغانی که ازبندرهای مختلف ایتالیا دیپورت شده بود مصاحبه وکیس های آنان را بایک شکایت نامه ی رسمی به بخش حقوق بشراتحادیه اروپا فرستادیم که خوشبختانه مورد قبول واقع شد ولی تاحال به دلیل بروکراسی زیادی که دراین اتحادیه وجود دارد برای جابجایی آنها تصمیم گرفته نشده است. آنها بلافاصله ازقبولی این شکایت نامه وکیسها برای این تعداد برگه های موقتی را صادرنمودند که درآن وبرگه به پولیس یونان دستورداده شده که به این اشخاص کاری نداشته باشند. امروزخواستم این افراد را ببینم ولی متاسفانه شنیدم عده زیادی ازآنها باداشتن همین برگه ها مستقیمن به افغانستان رد مرز شده اند وعده ی هم به جرم داشتن همین برگه به زندان هستند. به فکرافتادم که وقتی دولت یونان حتا قوانین اتحادیه اروپا را قبول نداشته باشد دیگرچی ارگانی میتواند ازاین دولت بازپرسی نماید. زیرا اگرپلیس یونان واقعن بی سواد باشد حد اقل لوگوی اتحادیه اروپا را میشناسد ودیگراینکه روی هرکدام این برگه آدرس امیل، شماره تلفن وفاکس این اتحادیه نیزدرج شده است تا پلیس درصورت که به آن برگه ها شک کند میتواند بامسئولین این اتحادیه مستقیمن درتماس شوند، مشکل اینجاست که یونان حتا قوانین اتحادیه اروپا را به رسمیت نشناخته وبه آن تن نمیدهد. به همین خاطر باخانم Alessandra Ballerini وکیل این افراد دراتحادیه اروپا درتماس شدم او نیزبرایم همه ی این قانون شکنی های یونان را تصدیق میکند وادعا دارد که دوماه قبل زمانی که گمان میرفت این سی وپنج نفرازطرف پلیس یونان رد مرزشوند ازدفتر UNHCR درآتن تقاضای کمک اضطراری نموده ولیست همه ی آنهارا به این دفتر ارسال داشته است ولی متاسفانه این ارگان بین المللی نیزوقتی بامراجعه این افراد هیچ همکاری باآنها ننموده وبه این افراد گفته است که ازمسئله ی ریکورس کیس آنها به اتحادیه اروپا خبرندارند وهمچنان درمورد اصلیت این برگه ها شک دارند. دراین صورت هیچ کاری نمیشود کرد.
دراخیرباید گفت که تنها پلیس یونان درمورد وضعیت فجیع افغانی ها دریونان مقصرنیست بلکه کمشنری عالی سازمان ملل متحد دراین کشور نیزبا سیاست های شترمرغی اش به مشکلات آنها افزوده است. زیرا تمام موسسات وسازمانهای خیریه بادیدن این وضعیت فجیع گزارش مفصلی را به این سازمان فرستاده وازآنها درمورد این مهاجرین تقاضای کمک نموده اند ، کمشنری عالی سازمان ملل درامورپناهنده گان هیچ مسئولیتی احساس نمیکنند وهیچ درکی ندارد. کارآنها درمدت یک سال فقط دادن یک گزارش سالانه به مرکز است که آنرا نیزازبعضی رسانه ها جمع آوری مینمایند. من ازهمه ی انسانهای آزاده دراروپا ومخصوصا ازهموطنانم درکشورهای مختلف اروپایی میخواهم باتجمع درمقابل نمایند ه گی های سازمان ملل ازاین برخورد نماینده گی این سازمان دریونان جدا انتقاد نموده وازریاست این سازمان بخواهند دراین مورد اقدامات جدی نمایند.

حمله وحشيانه پوليس يونان و گرو فاشيستي نازيسكين به آوارگان افغان

چند روزیست به شهرآتن کشوریونان آمده ام ومیخواهم ازوضعیت بد مهاجرین افغانی گزارشی را تهیه نمایم . ولی وضعیت طوریست که حتا نمیتوانم با احساس امنیت کامل ازخانه خارج شوم. روز اول که اینجا رسیدم یک خبرنگار آمریکایی که میخواست با آوارگان افغانی درپارکی بنام (ATHIKI) درمرکزشهرآتن مصاحبه کند، توسط پلیس لت وکوب گردیده وهمه وسایل خبرنگاری اش شکستانده شد. اودرحالی ازسروصورتش خون میبارید بادست های بسته به بازداشتگاه انتقال داده شد. ازاینرو بعدازآن حادثه هیچگاهی جرئت پیدانکرده بودم ازمحل بود و باشم خارج شوم، چون همه ی دوستانم به من توصیه میکردند مبادا درخیابانها کمره ات را بیرون بیاوری زیرا پس آن ممکن است سرت وکارت به زندان بکشد. بااین حال بازهم به خاطراداکردن مسئولیتم به عنوان یک خبرنگارتلاش کردم ازوضعیت بیشتر باخبرشوم تااگربتوانم حداقل سازمانهای حقوق بشری ورسانه ها را درجریان قرار دهم. آتن دراین روزها کاملا به یک شهرجنگی میماند ومن واقعن فکرمیکنم درمیان این آتش گیرمانده ام، آتشی که فقط افغانی میسوزاند وهیچکسی نیست بپرسد که این آوارگان چی گناهی کرده اند تا درهرکوچه وپس کوچه توسط قصابان فاشیست یونان شکارمیشوند.
پس ازتلاش زیاد امروز توانستم بامسئولین موسسه فرهنگی نور، تنها ارگان افغانی وحامی مهاجرین درشهرآتن تماس برقرار نموده وهمراه آنها کمی درشهر گردش نمایم. قبلا فقط شنیده بودم که مغازه داران افغانی ازطرف فاشیست ها همه روزه تهدید میشوند ولی پلیس اصلن به داد آنها نمیرسد. برای کشف این ادعا اول به یکی ازانترنیت کلب های افغانی رفتم که توسط سیدعباس اداره میشود. به محض رسیدن درآنجا درحالیکه مشغول مصاحبه باسید عباس بودم که گروپ(NAZISKIN) یعنی فاشیست های یونان سررسید.
این گروپ قصاب چندیست که باهمکاری پلیس شهری یونان برای اذیت وآزار آوارگان افغانی تشکیل گردیده وهمه روزه درگوشه وکنار شهر دنبال مهاجرین بی سروپناه افغانی هستند که اکثرا درپارکها وخیابانهای یونان سرگردانند. آنها با یونیفورم خاص سیاه رنگ هرکدام کلاه ضد ضرب وهرکدام باطومی هم به دست دارند. درموارد خاص ازبرچه های کوماندویی نیزاستفاده میکنند که ادعا میشود ازطرف پلیس دراختیار آنها گذاشته شده است. درمیان این گروپ حتا جوانان زیرسن 18 سال نیز به چشم میخورد. همچنان هرکدام ازاین گروپ ها توسط یک یا دومامور مخفی پلیس نیز همراهی میشوند. آنها به محض رسیدن بدون چون وچرایی وارد مغازه گردیدند تا آنجا را آتش بزنند. ما کوشش کردیم ساکت باشیم تاصاحب مغازه به پاسگاه پلیس که دربیست متری آنجا قرار داشت زنگ بزند. خوشبختانه پلیس به زودی به محل رسید ولی فقط با رویه ی خوش به آنها گفت که این مرد ازجمله ی کسانی نیست که شما دنبالش هستید زیرا صاحب این مغازه جواز کار را دارد لذا شما لطفن باوی کاری نداشته باشید. پس ازآن فاشیست های خشمگین آنجا را بادادن فحش ودشنام به افغانستان وافغانی هاترک گفتند وما نیزشانس فرار را پیدا کردیم. مانده بودم چگونه خودرا به محل بودوباشم برسانم زیرا درهمه ی خیابان مثل صحنه ی جنگ میماند وگروپهای مختلف ازفاشیست ها مشغول شکار افغانی بودند؛ آنها به محض دیدن کسی که گمان میرفت افغانی باشد وحشیانه حمله میکردند. من نیزخیلی نگران بودم زیرا باوجود داشتن همه مدارک خبرنگاری وپاسپورتم چهره ی افغانی ام را نمیتوانستم بپوشانم، خوب شد حاجی پاترا به دادم رسید، کسی مدت شش سال است دراین کشورآواره می باشد وزمانی تنها یاورمهاجرین افغانی دربندر پاترا بود وکمپ خودساخته ی افغانی ها را درآنجا باکمال متانت رهبری میکرد. ولی ماه قبل زمانی که کمپ پاترا توسط پلیس یونان تخریب وبه آتش کشیده شد به آتن فرار کرد ودراینجا به زودی توانست مسئولیت روابط عمومی تنها موسسه خیریه ومدافع مهاجرین افغانی را که هما نا موسسه فرهنگی نور می باشد به عهده بگیرد. او حالا به شکل بسیار فعال بامهاجرین دراین شهرکمک میکند.

حاجی من وهمکارم را ازپس کوچه های آتن توسط تاکسی به محل بودو باشم همراهی کرد ولی ایکاش همانجا میماندم زیرا به محض رسیدن به خانه، یکی ازمهاجرین برای حاجی پاترا تلفن کرد وگفت فاشیست ها درپارک ATHIKI جایی که صدها مهاجرافغانی درآنجا باوضعیت بسیار فجیعی شب وروزش را میگذرانند واکثریت این گروه آواره وپارک نشین را خانواده ها تشکیل میدهند، حمله کرده وچهار نفرجوان را درجلوی خانواده ها واطفال با ساتور وبرچه به شدت زخمی ساخته اند، او همچنان گفت یکی ازاین زخمی ها که نزدیک به 18 سال سن دارد درحالت کما بسرمیبرد چون بدنش توسط برچه سوراخ سوراخ گردیده است.
دیگرمن واقعن امنیت شخصی ام را فراموش کردم وبلافاصله باهمکاری حسن شکوری مسئول وحاجی پاترا مسئولین موسسه ی نور خودرا به پارک رساندم. پارک کاملا توسط نیروهای امنیتی محاصره شده بود وبه هیچکسی اجازه ورود حتا به نزدیکی آنجا داده نمیشد هرچه تلاش کردم بانشان دادن همه ی مدارکم نتوانستم حداقل به پارک نزدیک شوم، پس ازآن که زخمی ها به داخل آمبولانس گذاشته شد راهی بیمارستان شدیم ولی درشهرهمچنان جستجوی کوچه به کوچه ی افغانی ها توسط گروپهای فاشیستی NAZISKIN جریان داشت.
به شفاخانه EVANGLISMOS رفتم جایی که زخمی ها درآنجا انتقال داده شده بود رفتم ولی متاسفانه درآنجا نیزازطرف پلیس برایم اجازه ورود داده نشد. حالا شکارآواره گان افغانی همچنان درهمه پس کوچه های آتن ادامه دارد وگمان میرود هرلحظه زخمی ها ویاهم کشته هایی هم به دنبال داشته باشد زیرا هیچ محلی نیست که این آواره گان خودرا مخفی سازند ازسوی دیگر پلیس نیز بادیدن وشنیدن همه ی این واقعیت ها هیچگونه واکنشی ازخود نشان نمیدهد. گرچند من باتعداد زیادی ازشهروندان یونانی، وکلای مدافع ، بعضی سازمانهای خیریه وداکتران بدون مرز دربندرپاترا میشناسم درتماس شده ام ولی تاهنوز کدام همکاری جدی ازطرف آنها صورت نگرفته است. ازهمه بیشتر من نگران زن ها وکودکان هستم زیرا آنها درحالی که هیچ راهی فرار ندارند.
تقاضای کمک :
همه این ها واقعیت هایست که من تنهادر یک روز دیدم وشنیدم، واقعات وتراژدی های که اصلن گمان نمیرود درشهرمانند آتن آنهم دراروپا اتفاق بیفتد. انسان ستیزی ونقض آشکار حقوق بشر. این یک واقعیت تلخیست که مردم افغانستان کسی را ندارند تامدافع آنها باشد، شاید هم افغانی ها تنها برای زجرکشیدن ومردن آفریده شده باشد وآنهم فرقی ندارد که زیرساتوروبرچه ی طالب درداخل خانه های شان باشندویاهم درزیربمباردمانهای نیروهای غربی یا درمرزهای ایران وترکیه، بازداشتگاه های مافیایی کردویاهم درزیربرچه وباطوم پلیس ویا فاشیست های کشوریونان. ولی بازهم ازبس حقوق بشر حقوق بشر، عدالت وآزادی شنیدم میخواهم یکبار دیگربادرخواست کمک ازهمه ی کسانی که این ساز و نی را مینوازند امتحان کنم که حقیقت این قلومبه گویی ها چیست، تبلیغات است ؟ فریب است ویاهم واقعیت دارد. لذا ازهمه ی خبرنگاران محترم، روزنامه ها، وب سایت های خبری افغانی وبویژه ازوبسایت کابل پرس خواهشمندم بامن دوستانه همکاری نموده تاباهم بتوانیم صدای این مظلومان را انعکاس داده ومسئولیت انسانی وخبرنگاری مانرا درقبال وظیفه ی خویش ادانماییم .

دوستان وهمکاران عزیزگرچند من دراین صحنه ی داغ وحشت تنها مانده ام وهیچگونه امنیت ندارم ولی هیچگاهی خودم را تنها احساس نمیکنم زیرامطمئن هستم شما نیزبامن همگام خواهید بود. باید گفت که این اولین بارنیست که مهاجرین افغانی دریونان مورد خشونت قرار میگیرند بلکه روزانه درنقطه ازکشوریونان ، مهاجرین افغانی باوضعیت مشابه دست وپنجه نرم میکنند. برای همه آشکار است که بندر پاترا یونان درمدت هشت سال قتله گاه مهاجر افغانی بود ولی هیچکسی صدای مظلومانه ی آنها را نشنید ، درمت هشت سال فقط یک بار یک هیئت ازسازمان حقوق بشر ازپاترا دیدن کرد وآنهم بعد ازدیدن همه چیز فقط سکوت اختیار کرد.
ازوضعیت پاترا وخشونتهای پلیس یونان هزاران خبرنگارمستند تهیه کرده وبه نشر رسیده است که چشم هیچکسی آنرا ندید، اگر بازهم به این مستند ها کسی اکتفا نمیکند وآنرا تبلیغات رسانه ی میخوانند یکبار بیایید وازقبرستان افغانی ها دراین شهر دیدن کنید چون مهاجرین روی هرلوحه سنگ قبر دوستانش به زبان وفارسی ویونانی علت مرگ آنها را نوشته اند. یکبار بیایید درزیر پلچک های شهرآتن ببینید خشونتهای وشکنجه ها ی پلیس های وحشی یونان چند جوان را دیوانه ساخته است بیایید ازنزدیک ببینید. ازمعاون محترم سفارت افغانستان دربروکسل ، آقای شجن که چندین بار ازشهرهای مختلف یونان دیدن کرده است بپرسید چرا تاحال کدام اقدامی دراین زمینه نکرده اند؟ وآیا این همه افغانی ستیزی یونان را با بادارانش درکابل درمیان گذاشته است؟ من خودم شخصا یک مستند ویدیویی را درماه فبروری همین سال ازوضعیت مهاجرین افغانی درشهر پاترا تهیه کردم وگزارشهای را هم نوشتم که علاوه ازنشردروبسایت کابل پرس ازچندین رسانه خارجی وداخلی ازجمله ازوبسایت ورادیوآلمان به همکاری محترم نادیه فضل پخش گردید ولی هیچ گوشی آنرا نشنید. من بعداز آنکه دیدم ازافغانستان هیچ صدایی بالا نشد همه گزارشاتم را ضمیمه یک شکایت نامه با همکاری دوستان ایتالیایی ام مستقیمن به اتحادیه اروپا فرستادم ولی بازهم متاسفانه هیچ دردی را دوا نکرد. این وضعیت روز به روز بهای سنگین تری پیدا میکند همین چند روز پیش یک مهاجر افغانی درزیر لت وکوب پلیس یونان دربندر کمونیزیا جان داد. بیایید ازچند موسسه خیریه ی یونانی وازوکلای مدافع یونانی که با عده ازاین آوارگان فلک زده درارتباط هستند بپرسید که روزانه چند مورد خشونت قتل وزندانی شدن بی مورد افغانی را ثبت کرده اند. بازهم ازهمه درد آورد تر اینکه دراوایل ماه جون دوقایق حامل مهاجرین افغانی درحالی که به بندر میتلینی نزدیک میشد هدف تیراندازی گارد ساحلی یونان قرار گرفت وبه غیرناخدای ترک ویک کودک افغانی که درشهر کویته پاکستان بزرگ شده است همگی درآب غرق گردیده ودرشکم ماهی ها رفتند.آنهایی که درکابل مهرحکومت افغانستان را برسینه میکوبند ویاهم پارلمان سالار هستند دراین روزها همه درنبرد گرفتن پست ریاست جمهوری هستند تامبادا کاروان هروئیین وتریاک شان مورد تهدید قرار گیرند عده ی هم قانون های جیب بری ودربند کشیدن زنان را صادرمیکنند. مردم عادی هم ازاین واقعیت های تلخ خبرندارند تانگذارند فرزندان شان قربانی فرار به اروپا شوند. پس کیست که بااین فلک زده ها یاور باشد؟ دراین جا همه مسئولیت دارند، حد اقل من ازمیتوانم ازهمه هموطنانم که درکشورهای استرالیا، کانادا ودیگرکشورهای اروپایی هستند تقاضایی کمک کنم بیایید همه باهم این اعضای فامیل مشترک مانرا نجات دهیم.


۲۸ اوت ۲۰۰۹

کشته و زخمی شدن بیش ازصد تن در قندهار جهانیان را تکان داده است


بیش از چهل و سه غیر نظامی در یک سوءقصد انتحاری در قندهار کشته شدند. این سوءقصد همچنین شصت و چهار زخمی در پی داشته است. سوءقصد قندهار که در مرکز این شهر و در نتیجۀ انفجار کامیونی حاوی مواد منتفجره بوده است، بزرگترین سوءقصد تروریستی در افغانستان از هفتم ژوییۀ سال گذشته به این سو است که در آن سفارت هند در کابل مورد هدف قرار گرفته و در نتیجۀ آن بیش از شصت تن جان خود را از دست داده بودند.
بنا به گفتۀ شاهدان، یک هتل، تعدادی واحد تجاری و بیش از ده ساختمان مسکونی در نتیجۀ این انفجار تخریب شده و احتمال وجود اجساد دیگری در زیر آوار ناشی از تخریب ها و جود دارد.
در ساعات اولیۀ پس از انفجار، فرماندۀ پلیس قندهار، کشته شدن سی و شش غیر نظامی را تایید کرد. به گفتۀ وی پلیس به عملیات یافتن اجساد در زیر آوار ادامه می دهد و احتمال می رود شمار کشته شدگان افزایش یابد.
انفجار در نزدیکی یک هتل صورت گرفته است که محل اقامت خارجیان بوده و در فاصلۀ کمتر از یک کیلومتری منزل مسکونی احمد ولی کرزی، رئیس شورای ایالتی قندهار و برادر حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان قرار دارد. ظاهراً هدف این سوءقصد انتحاری، موسسۀ ژاپنی سیتا بوده است. احمد کرزی با اشاره به شدت انفجار، به خبرگزاری فرانسه گفته است که هیچ ژاپنی در ساختمان نبوده است اما امکان حضور کارگران افغان و پاکستانی در ساختمان بسیار است.
تاکنون مسوولیت این سوءقصد از سوی هیچ گروهی بعهده گرفته نشده است اما سخنگوی وزارت کشور آنرا به طالبان نسبت می دهد. غیر نظامیان افغان بیشترین قربانیان حملات تروریستی در این کشورند. بر اساس اعلام سازمان ملل، تنها در شش ماهۀ نخست سال جاری، بیش از ١٠٠٠ غیر نظامی کشته شده اند.
سکرترجنرال ملل متحد آقای بان کی مون ، کای آییدی نماینده فرستاده شده ملل متحد در امور افغانستان، و ریس جمهورکرزای این حمله وحشیانه را محکوم نموده اند و خواهان تحقیق در مورد شده است و به همین اساس نماینده دولت برای ارزیابی دقیق حمله به قندهار سفر نموده است.

گزارش: آر اف ای

۲۶ اوت ۲۰۰۹

جان الله هاشم زاده روزنامه نگار افغان در پاکستان به قتل رسید

گزارشگران بدون مرز با تاسف فراوان از قتل خبرنگار افغان جان الهش هاشم زاده مطلع شد. این خبرنگار ٣٧ ساله صبح امروز به هنگامی که در یک وسیله نقلیه عمومی به سوی شهر پیشاور در حرکت بود با شلیک چهار گلوله از سوی افراد ناشناس به قتل رسید.
گزارشگران بدون مرز مراتب تسلیت خود را به خانواده و همکاران جان الهق هاشم زاده اعلام می کند. این حادثه یادآور این واقعیت است که روزنامه نگاران افغان در همه جا در خطر هستند و تائید عدم امنیت برای همه خبرنگاران در پاکستان است. ما از دولت پاکستان خواهان تحقیق جدی در این باره و معرفی آمران و عاملان این قتل هستیم. باید با مصونیت پیگرد قضایی به شکل جدی مبارزه کرد و به قتل روزنامه نگاران پایان داد.
بنا بر شهادت مسافران اتوبوس جان الله هاشم زاده بر اثر شلیک مردان ناشناس به موتور حامل خبرنگار وی در جا به قتل رسید و یکی از مسافران موتور زخمی گردید. پیکر روزنامه نگار به شفاخانه جمرود انتقال یافته تا پس از مراحل قانونی به خانواده تحول داده شود.
دانش کروخیل مدیر آژانس خبری پژواک که جان الله هاشم زاده از چهار سال پیش با آن همکاری دارد به گزارشگران بدون مرز در این باره گفت " خبرنگاری حرفه ای و پرکار بود که مجموعه وقایع را در انسوی مرز برای بسیاری از رسانه ها پوشش خبری می داد. برای پی بردن به اینکه چه کسی او را کشته است باید دید چه کسانی نمی خواهند مردم از خبرهای آن سوی مرز باخبر شوند."
جان الله هاشم زاده سه هفته پیش از سوی افرادی ناشناس برای ترک کار و محل اقامت خود تهدید شده بود. وی دانشجوی دانشگاه خصوصی روزنامه نگاری پیشاور و همکار بسیاری از رسانه ها در افغانستان و پاکستان از جمله آژانس پژواک، تلویزیون های شمشاد، آریانا و روزنامه های وحدت و سهار بود.
منطقه معروف خیبر در شمال غرب پاکستان از خطرناکترین مناطق جهان برای روزنامه نگاران است. طالبان نبردی پرخشونت را برای تسلط بر منطقه به پیش می برند. از اغاز سال میلادی ٢٠٠٩ جان الله هاشم زاده پنجمین خبرنگار کشته شده در پاکستان و دومین روزنامه نگار افغانی است که به قتل رسیده است

۲۵ اوت ۲۰۰۹

مرگ روزنامه نگار افغان به دست طالبان در داخل خیبر پاکستان


مقامات می گویند مردان مسلح یک روزنامه نگار افغان را در شمال غرب پاکستان به ضرب گلوله کشته اند
جان الله هاشمزاده مسئول بخش تلویزیون شمشاد افغانستان در شهر پیشاور پاکستان بود.
آقای هاشمزاده در حال بازگشت از افغانستان به پیشاور بود که اتوبوس حامل او در نزدیکی جمرود، شهر اصلی در منطقه خیبر، از سوی مردان مسلح ناشناس مورد حمله قرار گرفت.
طالبان در این منطقه از نفوذ قابل ملاحظه ای برخوردار هستند. گفته می شود که آقای هاشمزاده از منتقدان تند گروه طالبان بوده است.
خبرگزاری ها از یک مقام دولتی پاکستان نقل قول کرده اند که مردان مسلح سوار بر یک موتر نوع کرولا، اتوبوس مسافربری حامل آقای هاشمزاده را متوقف کرده، وارد اتوبوس شده و او را به ضرب گلوله کشته اند.
در این تیراندازی، به گفته مقامات، یک مسافر دیگر نیز زخمی شده است.
تعدادی زیادی از روزنامه نگاران در سالهای اخیر در شمال غرب پاکستان کشته شده اند. گروه های دفاع از خبرنگاران می گویند، این منطقه یکی از خطرناک ترین مناطق برای روزنامه نگاران است.
گزارش: بی بی سی

۱۹ اوت ۲۰۰۹

کمپ مهاجرین پاترا در آتش سوخت اما خاطراتش تا ابد زنده خواهد ماند


گزارش:
بصير آهنگ

روزیکشنبه 12 ژوئیه ده ها پلیس وکوماندی ارتش یونان به کمپ مهاجرین افغانی درشهرپاترا حمله نموده وآنرا به آتش کشیدند. این کمپ توسط مهاجرین درسال 2002 ساخته شده بود وسالانه هزاران مهاجرافغانستانی برای رفتن به دیگر کشورهای اروپایی ازآن استفاده میکردند. تااواخرماه آوریل دراین کمپ حدود دوهزار پناهجوی افغان زندگی میکرد، ولی دراواخر ماه مه پس ازسفر وزیر داخله یونان به این شهر، دولت یونان یکباره تصمیم گرفت این کمپ را ببندد. این تصمیم دولت یونان باآنکه بامخالفت شدید سازمانهای مدافع حقوق بشرهمراه بود درحالی اجرا شد که قرار بود عده ا ی ازپناهجویان این کمپ ازطرف اتحادیه اروپا مورد حمایت قرار گرفته بود وقرار بود به زودترین فرصت جا ومکانی برای آنها توسط این اتحادیه درنظرگرفته شده وبانظارت بخش پناهندگی سازمان ملل متحد به جای دیگرانتقال داده شوند. سید مصطفی یکی ازپناهجویانی که دراین کمپ زندگی میکرد روزدوشنبه درتماس تلفنی گفت ساعت پنج صبح وقتی همه درخواب بودند، پلیس با چندین بلدوزر وارد کمپ شده وبه همه دستور داد ازخیمه ها خارج شوند، اما هیچکسی نمیخواست ازآنجا خارج شود زیرا دیگرمکانی برای ما وجود نداشت. پس ازچند دقیقه درحالی که تخریب خیمه آغازگردیده بود، یکی ازفرماندهای پلیس بابلندگو اعلام کرد اگر کسی درنظرداشته باشد درمقابل ما مقاومت کند سرنوشت بدی خواهد داشت زیرا به ما حق تیراندازی نیز داده شده است. دراین حال هرکسی ازخیمه خارج میشد توسط پلیس دست بند زده شده ودرموترهای پلیس حبس میگردیدند.
آتش سوزی:
به گفته شاهدان عینی وقتی درخواست پلیس برای خروج ازخیمه ها ازطرف پناهجویان پذیرفته نشد، پلیس خیمه ها را آتش زده وکسانی را که میخواستند ازآتش سوزی جلوگیری نمایند بااستفاده ازگازاشک آور متفرق ساخته اند. علی داد کودک 14 ساله افغانی میگوید من خواب بودم که یک دفعه خیمه آتش گرفت. من به زودی خودم را بیرون پرتاپ کردم وحال فقط یک شورت "جـنگی" باخود دارم ودیگرلباسهایم همه سوخته اند. همه غافلگیرشده بودند ونمیتوانستند حتا لباسهای شانرا بردارند چون خیمه ها همه ازپلاستیک وکارتون ساخته شده بود وبه زودی حریق میگردیدند واگریک ثانیه دیر میجنبیدم دیگر باید زنده زنده کباب میشدم. دراین کمپ نزدیک به بیست مغازه ورستورانت نیز وجود داشت که توسط افغانهای که سالهای قبل به یونان پناهنده شده بودند اداره میشد وپناهجویان، احتیاجات روزمره خویش را باخرید ازآنها حل مینمودند. مالکان این مغازه ها ورستورانت ها میگویند همه ی اموال آنها نیزحریق گردیده زیرا پلیس حتا فرصت خارج کردن اموال را به آنها نداده اند.اما فرمانده پلیس شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که خیمه ها توسط خود مهاجرین به آتش کشیده شده است وما فقط خیمه ها را بنابه فرمانی که داشتیم توسط بلدوزر خراب نموده ایم.



نقض حقوق بشر:
درتمام موارد برخورد پلیس پاترا باپناهجویان به شدت خشن ودورازاساسات بین المللی وحقوق بشری بوده است، وبسیاری ازمهاجرینی پاترا تجربه چندین بار ضرب وشتم پلیس وکوماندوهای فنس (بندر) پاترا را درذهن خود دارند. محمد ظاهر نوجوان 19 ساله افغانی که یک چشمش را درزیرلت وکوب پلیس ازدست داده است میگوید: واقعن دراین شهرهیچ قانون وجودندارد پلیس ها اصلن برخورد انسانی ندارند، آنها شبیه سگ های "هار" درخیابانها مهاجرین را دنبال نموده وبرای تفریح هم که شده آنها اذیت وآزار میدهند، اومیگوید خدا نکند که کسی درداخل فنس با کماندوها دچار شود وگرنه سرنوشتش مثل من خواهد بود. اودرحالیکه گلویش را بغض گرفته است ادامه میدهد من درزیریک کامیون خودرا جاسازی نموده بودم تا به ایتالیا بروم ولی وقتی کامیون میخواست وارد کشتی شود کاماندوها با بررسی کامیون من را پیدا نمودند ودرحالیکه من در روی تیرکامیون خودرا بسته بودم ونمیتوانستم به زودی فرارنمایم آنها با آهنهای نوک تیزی که در دست داشتند به من میزدند وخنده میکردند تااینکه من خودرا ازبند خلاص کردم وقتی اززیرکامیون برآمدم تمام بدنم را خون گرفته بود کوشش کردم فرار کنم ولی یکی ازکوماندوها به من نزدیک شد وبادنده برقی که دردست داشت درست روی چشمم کوبید دیگر من نفهمیدم وقتی چشمم را بازنمودم خودرا درداخل کانتینیر دیدم. نام کانتینیرهای فنس را قبلا شنیده بودم ولی نمیدانستم واقعن این کانتینیر ها برای چه درآنجا گذاشته شده اند. این کانتینیر ها فقط برای ضرب وشتم گذاشته شده اند ووقتی پلیس هرکسی را درآنجا انتقال دهد دیگر سالم بیرون نخواهد شد زیرا درداخل آن پلیس ها به نوبت آمده وازهرنوع شکنجه ی که بلد هستند کارمیگیرند. او می افزاید؛ من درحالیکه به شدت زخمی بودم وچشمم کبود شده بود سه روز درهمانجا ماندم بدون اینکه کدام داکتری ودوایی را ببینم. بعد ازسه روز وقتی ازآنجا خارج شدم دیگرکار ازدوا وداکتر گذشته بود، چشمم کاملا کبود شده بود ودیگرباید برای ابد کور میبودم. شاید این درقسمتم نوشته شده بود. ازافغانستان اززیرجنگ، خمپاره وراکت فرار کردم به امید اینکه درآرامش زندگی کنم وشاید آینده خوبتری داشته باشم ولی سرنوشتم به اینجا کشیده شد.

سرنوشت نامعلوم:

پس ازتخریب کمپ پاترا پلیس همه پناهجویان این کمپ را بازداشت نموده وبه زندان انتقال دادند، حدود شصت نفرازاین پناهجویان که درزندان (Komotini) درنقطه مرزی بلغاریا وترکیه انتقال داده شده اند واکثرا نوجوانان بین 12تا18 سال هستند دروضعیت بسیار بدی به سرمیبرند، درتماس تلفنی که با نجیب حیدری نوجوان 14 ساله افغانی دراین زندان داشتم گفت که وضعیت دراین زندان بسیار خراب است، وما به شدت ازاین وضعیت میترسیم. اوگفت تاحال خوشبختانه تلفن همراه خودرا حفظ نموده ام چون پلیس تاهنوز فرصت نیافته است همگی را بطورکامل بازرسی نماید، دراین زندان فقط برای هرنفر فقط یک وعده غذا داده میشود آنهم نان خشک وآب است که ازدروازه های مثل اینکه جلوی سگی نان میاندازند به داخل پرتاب میشود. گرچند تاهنوز معلوم نیست سرنوشت این پناهجویان چه خواهد شد ولی نجیب حیدری میگوید درماه اخیرنزدیک به دوصد پناهجوی افغانی که ازیونان اخراج گردیده اند مدتی یک هفته را دراین زندان گذشتانده اند وبعدازآن به استانبول ترکیه وبالاخره به افغانستان انتقال داده شده اند. نجیب حیدری ازجمله کسانی است که درخواست پناهندگی اش ازطرف اتحادیه اروپا قبول گردیده وقرار بود درآینده نزدیک قرار تصمیم اتحادیه اروپابرایش جا ومکانی برای زیستن مهیا گردد. او همچنان اسنادی را ازاتحادیه اروپا باخود دارد که درآنها به طورواضح به دولت یونان دستور داده شده است که به هیچ عنوان نمیتوانند این افراد را بازداشت نمایند زیرا درمورد آنها این اتحادیه تصمیم میگیرد وتاامرثانی باید دریونان باامنیت روانی کامل زندگی نمایند.

ازنجیب حیدری پرسیدم آیا شما این اسناد را به پولیس نشان داده اید؟ او درجواب میگوید که ما چندین باراین اسناد را به افسران پولیس یونان نشان داده ایم ولی آنها میگویند این به زبان فرانسوی نوشته است وباید درفرانسه لازم الاجرا باشد.

دراین باره درتماس تلفنی که باخانم Alessandra Ballerini وکیل مدافع این پناهجویان دراتحادیه اروپا داشتم گفت: دولت یونان به هیچ عنوان حق ندارد این افراد را بازجویی ویا بازداشت کند زیرا ازطرف اتحادیه اروپا به این دولت دستور داده شده است. او همچنان گفت بعضی افراد را دراتحادیه اروپا درجریان این کار قرار داده است وبا مسئولین دفتر UNHCR درشهر آتن یونان نیز درمورد این مسئله درتماس شده اند. گفته میشود دوهفته پیش دونوجوان افغانی بنامهای مضمل وفیروز احمدی درحالیکه اسناد اتحادیه اروپا را باخود داشتند توسط پلیس یونان بازداشت وپس ازیک هفته به افغانستان اخراج گردیده اند. این درحالیست که دفتربخش پناهندگی سازمان ملل متحد دریونان دراین مورد هیچ واکنشی ازخود نشان نداده اند ومیگویند ما مجبوریم طبق سیاست دولت عمل کنیم وهیچگونه قوه اجرائیه درمورد نداریم آنها میگویند ما گزارشهای زیادی درمورد خشونت وبازداشت های غیرقانونی پلیس یونان تهیه ودراختیار عموم قرار داده ایم.