
وبسایت جدید حقوق بشر در افغانستان

حمله به عزاداران عاشورا در کابل، قندهار و مزار شریف ۶۰ کشته بجا گذاشت
مراسم عزاداری عاشورا در شهرهای کابل، مزار شریف و قندهار هدف حمله انتحاری قرار گرفته و دهها کشته بجا گذاشته است.
انفجاری دیگری هم در شهر قندهار روی داده و ژنرال عبدالرازق، فرمانده پلیس این شهر گفته که این حادثه منجر به زخمی شدن پنج نفر منجر شده است.
حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان که برای شرکت در یک اجلاس بین المللی به بن، آلمان، سفر کرده، گفته است که این برای اولین بار است که در چنین روز مذهبی مهمی در افغانستان، یک حادثه تروریستی از این نوع روی می دهد.این نخستین بار است که گزارشی از حملاتی مرگبار به مراسم عزاداری شیعیان در افغانستان انتشار می یابد و وقوع چنین حوادثی پیش از این سابقه نداشته است.
در عین حال، مشخص نیست که آیا بمبگذاری های روز سه شنبه در سه شهر افغانستان اقدامی هماهنگ بوده و یا به صورت جداگانه برنامه ریزی و اجرا شده است.
تا کنون هیچ گروه یا سازمانی مسئولیت این عملیات را بر عهده نگرفته و انگیزه و هدف از انجام این حملات هم مشخص نیست.
با اینهمه، بمب گذاری های روز عاشورا باعث نگرانی در این زمینه شده است که ممکن است سازمان دهندگان آنها با هدف ایجاد تنش مذهبی در افغانستان این حملات را برنامه ریزی و اجرا کرده باشند.
مردم افغانستان پیروان مذاهب مختلف اسلامی هستند، اما به طور تاریخی موارد درگیری های مذهبی در این کشور نادر بوده است.
مقامات دولتی نیز با اینگونه حوادث با احتیاط برخورد کرده اند.
وبلاگ نویسی حقوق بشری و ملتی مدیا
در این دوره آموزشی، بیست خانم خبرنگار و یا علاقه مند به رشته خبرنگاری با گرایش موضوعات حقوق بشری، قادر به یادگیری وبلاگ نویسی، عکاسی خبری، ادیت صدا و عکس، فن نویسنده گی و آشنایی با حقوق سیاسی خواهند شد.
هدف از برگزاری این کارگاه آموزشی، توانمند سازی بانوان با استفاده از ابزار های رسانه ای است تا با استفاده از این ابزارها، بتوانند به خبررسانی موضوعات حقوق بشری مرتبط با زنان، بپردازند. شناسایی مشکلات مرتبط با زنان و نشر این مشکلات، تا حدودی قادر خواهد بود که با ریشه یابی مشکلات به یافتن راه حل هایی برای از میان بردن آن ها و بهبود وضعیت زنان، منتهی شود.
نظر به دوران جنگ هاي داخلي و سال هاي حكم روايي طالبان در افغانستان، وضعيت حقوق بشری زنان، در سايه حمايت هاي سازمان هاي خارجي و داخلي، تغييرات قابل توجهي كرده است. شكل گيري نهادهاي مدافع حقوق زنان، يكي از اين تغييرات است.
از سال 2001 به بعد، نهادهاي مختلف حقوقي داخلي و خارجي در افغانستان شروع به كار كردند و بر اساس تلاش اين نهادها تا حد زيادي وضعيت حقوق بشری زنان، در افغانستان، تغيير كرد؛ اما با وجود همه كارهايي كه در راستاي دفاع از حقوق زنان و ظرفيت سازي براي آنان، در عرصه هاي گوناگون، صورت مي گيرد تا هنوز هم زنان، اصلي ترين قربانيان نقض حقوق بشري و خشونت هاي گوناگون در افغانستان هستند.
عدم اجراي قوانين، عدم تساوي جنسيتي، ديدگاه ها و برخوردهاي سنتي، تقابل ارزش هاي مدرن و سنتي در جامعه، نا امني ها و فرهنگ قومي – قبيله اي، از مهم ترين مواردي هستند كه با زير شاخه هاي متعدد، منجر به نقض حقوق بشری زنان، به شكل گسترده در پايتخت و مخصوصاً ولايات، مي شوند.
سالانه موارد متعددي از خشونت علیه زنان، از طريق رسانه ها و نهادهاي حقوقي، ثبت مي شود؛ اما ناديده نبايد انگاشت كه موارد درج شده از خشونت، آمار قطعي و كلي نيست؛ زيرا بسياري از خشونت هاي صورت گرفته تا هنوز به دليل فقدان امنيتي و آگاهي هاي حقوقي و در مواردي هم به دليل مسائل فرهنگي و سنتي، هيچ گاه گزارش داده نشده اند.
آموزش وبلاگ نویسی به منظور ترویج ارج گذاری به حقوق زنان ، یکی از راه هایی است که در کوتاه مدت می تواند، تاثیر قابل توجهی را بر بازتاب و انعکاس رویدادهای حقوق بشری زنان، داشته باشد..
وبلاگ نويسي حقوقي برای زنان، يكي از كارهايي است كه توسط آن زنان مي توانند، رويدادهاي حقوقي مرتبط با جوامع شان را پوشش دهند. مهم ترين تاثير اين نوع نگارش، انگيزه دادن به زنان، در دفاع از حقوق شان و به شكل گسترده تر، وادار ساختن مسئولين كشور جهت فراهم آوري شرايط مطلوب تر براي رعايت و احترام به مسائل حقوق بشری پیرامون زنان، در كشور است.
وبلاگ نویسی حقوق بشری و آموزش چند رسانه ای (ملتی مدیا)

علاقه مندان طی یک دوره آموزشی فشرده، قادر به یادگیری وبلاگ نویسی، عکاسی خبری، ادیت صدا و عکس، فن نویسنده گی و آشنایی با حقوق سیاسی خواهند شد.
توجه: دوره آموزشی، رایگان برگزار می شود.
برای اطلاعات بیشتر، لطفا با آدرس های زیر، تماس بگیرید.
شماره های تماس:
0702107290 - 0779522350
و یا این که درخواستی ها را به آدرس زیر ارسال نمایید.
آدرس الکترونیکی:
Opensociety.af@gmail.com
مردی در ولایت هرات خانمش را سربرید

گردن یک خانم حدودا ۳۰ ساله از سوی شوهرش در ولسوالی رباط سنگی ولایت هرات بریده شد و جان باخته است.مقام های محلی در این ولایت خشونت های خانوادگی را عامل این رویداد عنوان می کنند و از بازداشت متهم این قضیه خبر می دهند.طی یک ماه گذشته در غرب افغانستان دستان یک خانم از سوی شوهرش در نیمروز بریده شد و همچنان یک دعا خوان چهره یک زن را در ولسوالی کرخ هرات سوختاند و سرانجام یک مرد حدود ۳۵ ساله گردن خانمش را با استفاده از یک چاقو عصر روز گذشته در هرات بریده است.سید اقا ثاقب فرمانده پولیس این ولایت می گوید یک تن از باشندگان ولسوالی کشک کهنه که ساکن ولسوالی رباط سنگی می باشد به اتهام قتل خانمش از سوی پولیس بازداشت و به جرم خود اعتراف کرده است.اوگفت: شوهر این خانم به بهانه اینکه قصد رفتن به شهر هرات دارند وی را از خانه بیرون و سرانجام در یک منطقه کوهستانی خانمش را به قتل رسانده است.پولیس در هرات می گوید با عاملین خشونت علیه زنان به صورت جدی برخورد خواهد شد.چند روز قبل یک دعا خوان بر چهره یک خانم در ولسوالی کرخ هرات مواد پاشید که باعث سوختاندن چهره آن خانم شده است.اقارب این زن ۳۰ ساله می گویند تاکنون این شخص ازسوی نیروهای امنیتی بازداشت نشده است.شماری از کارشناسان مدعی هستند که اخیرا میزان خشونت علیه زنان در این ولایت افزایش یافته و نهاد های مدافع از حقوق زنان در این عرصه درست عمل نمی کنند.طبق معلوم مسوولین نهاد های مدافع از حقوق زنان ضمن محکوم کردن این رویداد ها خواهان بازداشت عاملین و برخورد جدی با آنها شدند.
حمله مرگبار به دفتر سازمان ملل در مزار شریف
محکومیت گسترده حمله مرگبار به دفتر سازمان ملل در مزار شریف

مهاجمان حداقل دو نفر از کارکنان سازمان ملل متحد را سر بریدند
بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، حمله مرگبار به دفتر این نهاد در شهر مزار شریف افغانستان را بزدلانه خوانده و محکوم کرده است.
شماری از مردم مزار شریف، واقع در شمال افغانستان، روز جمعه در اعتراض به آتش کشیده شدن یک نسخه قرآن در ایالت فلوریدای آمریکا، اقدام به راهپیمایی کردند که طی این رویداد، گروهی از آنان با حمله به دفتر سازمان ملل متحد در این شهر، هفت تن از کارکنان آنرا به قتل رساندند.
بان کی مون که به کنیا سفر کرده گفته است: "این حمله ای وقیحانه و بزدلانه به کارمندان سازمان ملل متحد است که تحت هیچ شرایطی قابل توجیه نیست."
یک سوئدی، یک نروژی، یک شهروند رومانی و چهار نگهبان نپالی دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در این واقعه کشته شدند و نیز بخشی از ساختمان محل کار آنان به آتش کشیده شد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک مقام ارشد پلیس ولایت بلخ گزارش داده است که بیش از ۲۰ نفر از جمله طراح اصلی این حمله دستگیر شده اند.
چند نفر از مهاجمان و معترضان نیز توسط نگهبانان دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد کشته شدند.
در همین حال در تحولی دیگر در افغانستان، نیروهای ناتو حمله گروهی از پیکارجویان به یک پایگاه نظامی در حاشیه شهر کابل را دفع کردند.
ناتو اعلام کرده است دو نفر از شورشیانی که قصد ورود به این پایگاه نظامی را داشتند، در درگیریها کشته شده اند.
در نتیجه این درگیری همچنین سه نفر از نیروهای ناتو جراحات سطحی برداشته اند.
شورای امنیت سازمان ملل متحد جمعه در یک جلسه اضطراری حمله در مزار شریف را بررسی و سپس با صدور بیانیه ای به شدت آنرا محکوم کرد و خواهان اجرای عدالت در حق عاملان این حمله شد.
باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا نیز طی بیانیه ای حمله به کارمندان سازمان ملل متحد را قویا محکوم کرده و به خانواده های قربانیان تسلیت گفته است.
آقای اوباما گفت: "کارمندان مرد و زن سازمان ملل متحد از جمله کارمندان افغان آن در حمایت از مردم افغانستان کار می کنند."
او افزود: "ما بر حفظ آرامش تاکید می کنیم و از تمام طرفین می خواهیم که با پرهیز از خشونت، اختلافاتشان را از طریق گفتگو حل و فصل کنند."
استفان میستورا، نماینده ویژه سازمان ملل متحد در امور افغانستان به مزار شریف رفته تا درباره این واقعه تحقیق کند.
هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه ایالات متحده نیز طی بیانیه ای قتل کارکنان سازمان ملل متحد را تکان دهنده دانسته و محکوم کرده است.
واکنش کشیش آمریکایی
تظاهرات روز جمعه به منظور اعتراض به آتش زدن یک نسخه کتاب مقدس مسلمانان توسط تری جونز، کشیش یک کلیسای کوچک در ایالت فلوریدا برگزار شده بود.
او می گوید حدود دو هفته پیش در حضور پیروانش محاکمه ای برای قرآن برگزار کرده و پس از محکوم کردن آن، یک نسخه از کتاب مقدس مسلمانان را آتش زده است.
تری جونز روز جمعه طی بیانیه ای بار دیگر بر موضع خود علیه اسلام تاکید و اعلام کرد است که "زمان آن فرا رسیده که اسلام را پاسخگو بدانیم."
شورای روابط آمریکا و اسلام که از گروه های اسلامی مهم در ایالات متحده است طی بیانیه ای واقعه مزار شریف را محکوم کرده است.
سناتور جان کری، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا، نیز با اتخاذ موضع مشابه، تری جونز را یک "چهره افراطی" خوانده و گفته است که قربانیان با این کشیش هیچ ارتباطی نداشتند.

تری جونز در واکنش به واقعه مزار شریف به حملاتش به اسلام ادامه داده است
مقام های ولایتی در افغانستان می گویند که گروهی "فرصت طلب" این تظاهرات را به خشونت کشیدند.
لعل محمد احمدزی، سخنگوی پلیس زون (منطقه) شمال افغانستان به بی بی سی گفت: "در جمع تظاهر کنندگان، تعدادی از اوباش حضور داشتند که به دفتر یوناما هجوم بردند و هشت کارمند خارجی یوناما را کشتند؛ دو تن از آنها را سر بریدند و یک تن از آنها را مجروح کردند. یکی از کشته شدگان زن است".
آقای احمد زی گفت: "افراد فرصت طلب، بخشهایی از دفتر یوناما و چند ماشین مربوط به این دفتر را به آتش کشیده اند".
یوناما با صدور اطلاعیه ای، کشتار کارمندان خود را محکوم کرد و حمله به آنها را "بهت آور" خواند.
کارمندان داخلی دفتر یوناما جمعه تعطیل بودند و فقط کارمندان خارجی در دفتر حضور داشتند.
این مقام پلیس افزود تظاهرات کنندگان نیز تلفاتی داشته اند که هنوز دقیقا معلوم نیست.
او افزود پلیس چند نفر را به اتهام دست داشتن در این حادثه بازداشت کرده و تحقیقات در این مورد آغاز شده است.
در همین حال غلام سخی کارگر، سخنگوی وزارت صحت گفت که دو کشته و دوازده مجروح به بیمارستانی در شهر مزار شریف منتقل شده اند که این عده احتمالا از تظاهر کنندگان بوده اند.
آقای احمدزی، سخنگوی پلیس شمال افغانستان در گفت و گو با بی بی سی گفت که تظاهرات قرار بود به صورت مسالمت آمیز و در صحن "روضه شریف" برگزار شود، اما ناگهان تظاهرکنندگان بسوی دفتر یوناما هجوم بردند.
این مقام امنیتی افغان گفت که تظاهرکنندگان ابتدا به گاردهای مسلح دفتر یوناما حمله کرده و سلاح آنها را گرفتند و پس از آن وارد دفتر شده و شروع به تیراندازی کردند.
خبرنگاران می گویند که یک روحانی که قبل از آغاز تظاهرات سخنرانی می کرد، خطاب به معترضان خشمگین گفت که صدها جلد قرآن در آمریکا به آتش کشیده شده است.
تری جونز می گوید که تنها یک جلد قرآن را به آتش کشیده بود.
این کشیش چند ماه پیش قصد این کار را داشت، اما با مخالفت افکار عمومی آمریکا و مقامات دولتی این کشور، از جمله باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، اعلام کرد که "موقتا" از تصمیم خود منصرف شده است.
خبرنگاران شمار معترضان را هزاران نفر اعلام کردند.
گزارشها از افغانستان حاکی است که در اعتراض به سوزاندن قرآن توسط کشیش آمریکایی، تظاهراتی در هرات در غرب افغانستان نیز صورت گرفت اما بصورت مسالمت آمیز پایان یافت.
مزار شریف از مناطق امن افغانستان به حساب می اید و یکی از شش منطقه ای است که قرار است تا دوماه دیگر مسئولیت تامین امنیت آن از نیروهای ناتو به نیروهای افغان منتقل شود.
تظاهرات خشونتآمیز در قندهار ۱۰ کشته بجا گذاشت
گزارش ها از شهر قندهار، در جنوب افغانستان حاکی از کشته شدن ۱۰ نفر و زخمی شدن بیش از ۷۰ تن در جریان تظاهرات خشونت آمیز علیه سوزاندن قرآن در آمریکا است.
گفته شده که صدها نفر در اعتراض به سوزاندن نسخه ای از قرآن در حضور کشیش تری جونز، در ایالت فلوریدای آمریکا، روز شنبه، ۱۳ حمل/فروردین در شهر قندهار اقدام به تظاهرات کرده اند.
این تظاهرات به خشونت گراییده و بر اساس گزارشها، بر اثر درگیری میان تظاهرکنندگان و پلیس، ۱۰ نفر کشته و ۷۳ تن دیگر زخمی شده اند.
مامون درانی، خبرنگار در قندهار گفته که در اثر این خشونت ها شماری از ساختمانهای دولتی و غیردولتی در این شهر آسیب دیده است.
تصاویر پخش شده از این تظاهرات نشان می دهند تظاهرکنندگان در حال آتش زدن لاستیک های خودروها در خیابانهای شهر قندهار هستند.
زلمی ایوبی، سخنگوی والی قندهار گفته است: "راهپیمایی حق مردم است، اما شماری از راهپیمایان در تظاهرات امروز موترهای (خودروهای) مردم را آتش زده اند، مغازه ها را سوزانده و در خیابانها لاستیک های موترها را آتش زده اند."

حمله به دفتر یوناما در جریان تظاهرات در شهر مزار شریف به طور گسترده ای محکوم شده است
این در حالی است که روز جمعه نیز در پی تظاهرات خشونت آمیزی در شهر شمالی مزار شریف، شماری از تظاهرکنندگان به دفتر سازمان ملل حمله کردند و دست کم ۱۲ نفر را کشتند.
گفته شده که دست کم دو تن از آنها سربریده شده اند.
هفت تن از کشته شدگان این حمله شامل سه کارمند خارجی دفتر نمایندگی سازمان ملل، یوناما، و چهار تن دیگر نگهبانان نپالی این دفتر بوده اند.
حمله به دفتر یوناما و کشتن کارمندان آن از سوی محافل داخلی و بین المللی به گونه گسترده ای محکوم شده است.
عطا محمد نور، والی بلخ گفته است که طالبان در میان تظاهرکنندگان در شهر مزار شریف نفوذ کردند و آنها را به عوض محل از پیش تعیین شده، به سوی دفتر نمایندگی سازمان ملل جهت دادند.
محکوم نمودن قرارداد اخراج مهاجرین از استرالیا
پناهجویان، مهاجرت، آوارگی و جنایت کوچ اجباری
پناهجویان، مهاجرت، آوارگی و جنایت کوچ اجباری
مرکز "ادموند اریک" که شرایط حقوق بشری را در افغانستان زیر نظر دارد، می گوید کسانی که با کشتی خود را به استرالیا رسانده اند، برای گریز از آزار و اذیت و تعقیب پناهجو شده و باید به آنان پناهندگی اعطا شود. در گزارش دبیر کل سازمان ملل بان کی مون نیز درباره وضعیت امنیت در افغانستان آمده است که ناامنی نسبت به سال قبل 66 درصدر افزایش داشته است.
در ماه جون سال گذشته، سازده تن از مردم هزاره در ولایت ارزگان سر بریده شدند. در سال 2008 یکی از کسانی که دولت استرالیا امنیت او را برای بازگشت به افغانستان تامین کرده بود، به ضرب چهار گلوله در ناحیه سر، توسط طالبان کشته شده بود. يکی دیگر از بازگشت کنندگان، شاهد قتل دو دخترش بنام ها یلدا و رونا بود.
سال گذشته ناامنی به بالاترین درجه خود از سال 2003 رسیده و بیشتر قربانیان در افغانستان زنان و کودکان بوده اند.
سازمان های دفاع از حقوق بشر و کاسرشناسان مسایل حقوقی در حالی قرارداد دولت استرالیا با افغانستان را محکوم می کنند که دولت افغانستان، در اثر فشار این سازمان ها، باز هم به دروغ های معمول متوسل شده و امضای چنین قرار دادی را انکار می کنند. طبق خبر انتشار یافته توسط "سالی سارا" خبرنگار استرالیایی شبکه " ای بی سی"، وزیر مهاجرت افغانستان، بازگشت اجبار پناهندگان را رد می کند.
از سوی دیگر بنا به گزارش منابع کابل پرس، دولت قبیله گرای کرزی، در جریان یکسال گذشته، نمایندگانی را به استرالیا اعزام کرده و در جریان مذاکرات با دولت استرالیا، اظهار داشته اند که اکنون شرایط در افغانستان برای مردم هزاره مانند بهشت است، آنان در امنیت کامل بسر برده و مشکلی ندارند. این در حالی ست که هر ساله کوچی طالبان، به مناطقی از ولایات مرکزی افغانستان حمله کرده، و ضمن کشتار و چپاول، اقدام به آتش زدن و تخریب دارایی ها و اموال مردم می کنند. این افراد کاملا از حمایت دولت قبیله گرای حاکد کرزی برخوردارند. از ولایت غزنی نیز گزارش می رسد که جنایتکاران طالب، راه ها را هر از چند گاهی مسدود کرده و جوانان هزاره را از موتر پیاده کرده و سر به نیست می کنند. گرفتن پول مسافران نیز پدیده ای معمول برای آنان شده است.
گرچه دولت افغانستان هر از چند گاهی انجام حملات انتحاری، بمب گذاری و هدف قرار دادن غیر نظامیان را کار طالبان پاکستانی می داند، اما این چیزهای دروغ های بیش نیست که برای منزه کردن جنایتکاران افغان اعلام می شود. طالبان در دو سوی مرز افغانستان و پاکستان، کاملا با یکدیگر در ارتباط بوده و علاوه بر اشتراکات فکری، اشتراکات قبیله ای نیز دارند .
حکومت قبیله گرای حامد کرزی بار دیگر ثابت کرده که علاوه بر اینکه همراه با همفکران جنایتکار خود در گروه طالبان و حکمتیار، کشوری که نامش را افغانستان نهاده اند، به دوزخ روی زمین تبدیل کرده، در خارج از افغانستان نیز، بلای جان مردم شده است.
شصت هشت پناهجوی افغانستانی در آب های یونان غرق شده اند
یکی از وابستگان کشته شدگان که از محل نگه داری جنازه ها بازدید کرده وضعیت جنازه ها را بسیار غمناک توصیف می کند. او جنازه برادرش را ازلباسش شناسایی کرده است. او افزوده است که قسمت های از پاها وصورت برادرش را ماهی ها خورده است.
از سوی دیگر چهار صد تن از پناهجویان افغانستانی که در آتن جمع شده اند؛ می گویند فردی که توسط نیروهای پلیس یونان به جرم قاچاقبری دستگیر شده است، نزدیک به صدها هزار یورو پول آنها را با خود داشته است. هرکدام از این پناهجویان ادعا دارند که از سه تا 20000 هزار یورو را به طور امانت به این شخص داده بودند وحالا که او به جرم قاچاقبری دست گیر شده، احتمالا این پولها هم مصادره شده و آنها همه دار و ندار شان را از دست داده اند.
این شخص معروف به "معلم" و از ولسوالی پغمان ولایت کابل می باشد.
در یک خبر دیگر قرار است فردا یکی از مسئولین سفارت افغانستان از بروکسل به یونان برود. پناهجویان می گوید این مسئول سفارت برای حل کردن مشکل آنها به آنجا نمی رود بلکه بنا به دعوت IOM سازمان بین المللی مهاجرت به آتن سفر می کند تا آن عده از پناهجویان که در اثر فشار سالهای مهاجرت، به امراض روانی مبتلا شده اند را تشویق کند تا به افغانستان عودت نمایند.
بهاي ماندن يا رفتن ؟؟؟
اين گروه از نتایج تحقیقات خود، آماري را ارائه، كرده اند كه نشان دهنده، بهبود وضعيت افغانستان نيست؛ چيزي كه مغاير با آمار اعلان شده پيشرفت ها در افغانستان و از نظر آنان دروغي كاملاً، آشكار است. مطابق با اين آمار، 56% مردم افغانستان، داراي بيماري رواني هستند، 50% تا هنوز به آب سالم دسترسي ندارند، 42% زيرخطر فقر به سر مي برند و اين كه تنها در سال 2010، دو هزار و سيصد نفر، خودكشي كرده اند
بيشتر گروه هاي ضد جنگ، گروه هايي هستند كه با اعتراض به جنگ آمريكا در عراق و افغانستان، تشكيل شده اند. خانم ان رايت، يكي از كارمندان سفارت آمريكا در عراق بوده كه در سال 2003 با اعتراض به سياست جنگي آمريكا در عراق، از سمت خود استعفا داد و به فردي فعال در گروه صداي صلح، تبديل شده است. او مي گويد: هدف ما، خروج نيروهاي نظامي آمريكا از افغانستان و پرداخت غرامت به قربانيان جنگ در افغانستان است.
حضور ده ساله نظامي آمريكا در افغانستان، چنان كه انتظار مي رفت، نتوانست، پيامدهاي خوبي را به دنبال داشته باشد؛ زيرا وضعيت امنيتي به شدت رو به وخامت گذاشته و دامنه نا امني ها از جنوب افغانستان، در حال كشيده شدن به مركز و شمال اين كشور است. هم اكنون، نود و چهار منطقه يا به طور كامل در تسلط طالبان است و يا هم قدرت در اين مناطق، ميان دولت و طالبان، دست به دست مي شود.
غيرنظاميان بارها و بارها در جنگ نيروهاي خارجي و دهشت افكنان، قرباني شده اند، شبكه هاي مافيايي، گسترش چشمگيري پيدا كرده اند، وضعيت معتادين در سطح پايتخت، نشان دهنده اين است كه آمار اعتياد، در ميان شهروندان افغانستاني به دليل كشت وافر مواد مخدر، رو به افزايش است. آسيب هاي اجتماعي و اقتصادي به پيمانه وسيع، پيامد فاسدترين، سياست گذاري هاي ممكن در افغانستان است و در نهايت اين كه مردم افغانستان، روز به روز با رقت بار شدن اوضاع افغانستان، از حضور نظامي آمريكا در افغانستان، دلسرد مي شوند؛ اين در حالي است كه بالا بودن هزينه جنگ در افغانستان، ركود اقتصادي در آمريكا و مشكلات ناشي از آن و عدم موفقيت آمريكا در اين جنگ، سبب شكل گيري موجي از اعتراضات و بي اعتمادي ها در ميان مردم آمريكا و نوعي بي اعتمادي، ترس و ترديد، در ميان مردم افغانستان شده است.
گروه هاي ضد جنگ آمريكايي، عقيده دارند كه مردم افغانستان، خود بايد به مشكلات درون افغانستان فائق آيند و آمريكا حق ندارد، در مسائل سياسي افغانستان مداخله كند. طي نشست هاي گروه صلح با شخصيت هاي افغاني و تماس هايي كه از سراسر جهان در روز سال نو با گروه صداي صلح و جوانان هواخواه صلح در افغانستان، صورت گرفت، شهروندان آمريكايي، افغاني و ساير كشورهاي جهان، آسيب هاي جنگ و حضور نظامي آمريكا در افغانستان را به بحث و بررسي گرفتند. بسياري از مخالفين جنگ، بر اين نظر بودند كه آمريكا به دلايل گوناگوني چون: گرم نگه داشتن بازار فروشات تسليحاتي خود، اهداف استراتژيك و استفاده از منابع و معادن افغانستان، نفوذ در خاور ميانه و دفن زباله جات هسته اي، تلاش براي حضور در اين كشور دارد.
خانم كرول يكي از شهروندان آمريكايي است كه در اعتراض به سياست جنگي آمريكا، از كشورش به كانادا رفته است، او از دو جنگ بزرگ كه كشورش در طي ده سال راه انداخته، احساس شرمندگي مي كند و مي گويد، آمريكا، سيستم مستبدانه دارد و يكي از اهداف حضور آمريكا در افغانستان را استخراج معادن و مواد مخدر مي خواند؛ اما جورج يك شهروند ديگر آمريكايي، عقيده دارد، جنگ در افغانستان فقط براي شركت هاي تسليحاتي، بزرگترين سود را در پي دارد.
گروه هاي ضد جنگ با تاكيد بر خروج حتمي نظاميان آمريكايي، خواستار پايان دادن به جنگ هستند؛ اين در حاليست كه حركت هاي ضد جنگ در ميان مردم افغانستان، در حال شكل گيري است و مردم افغانستان نيز به نوعي از سياست هاي غير شفاف آمريكايي رنجيده اند. تا هنوز در بحث ها و محافل عمومي، مردم موضوع انتقال طالبان به نواحي شمالي كشور، توسط چرخ بال هاي آيساف را دنبال مي كنند و در صحبت با هر شهروند عادي افغاني در خصوص بحران امنيتي در افغانستان، متوجه يك جمله مشترك مي شوي، "خود امريكايي ها نمي خواهند، امنيت بيايد." اما با وجود اين كه بسياري از مردم افغانستان با پيامد حضور آمريكا در افغانستان، آگاه هستند، از خبر آغاز خروج نيروهاي آمريكايي در 2014 از افغانستان، دچار نوعي ترس و سردرگمي شده اند؛ زيرا راه اندازي مذاكرات صلح و دعوت از طالبان و مخالفين، براي قرار گرفتن در بدنه سياسي افغانستان و از سوي ديگر؛ احتمال خروج نيروهاي آمريكايي، اولين تهديدها و خطرات را متوجه وضعيت زنان و حقوق بشر در افغانستان كرده و اين گروه ها، بارها سعي كردند تا نگراني خود را از اين وضعيت نشان دهند.
تاكنون يكي از عمده ترين دلايل اين نگراني ها، عدم پاي بندي آمريكا به اجراي تعهداتش در افغانستان، قلمداد مي شود؛ هر چند اكنون آمار نيروهاي نظامي افغانستان به رقمي نزديك به دوبرابر، افزايش يافته؛ اما سياست هاي چند مجهوله موجود و عدم مسئوليت پذيري هاي روشن از اين وضعيت، مسبب اين نگراني است.
يكي از مهم ترين نكاتي كه بارها در نظريات شهروندان كشورهاي خارجي براي حمايت از خروج بي قيد و شرط آمريكا از افغانستان وجود داشت، اين بود كه مشكل افغانستان، مشكل داخلي است و تنها راه حل آن نيز در تسامح و يكديگر پذيري افغانستاني ها نهفته است. هر چند به طور مسلم، اختلافات داخلي مشكلي است، ژرف و عميق با ريشه سياسي؛ اما مشخص شده است كه برخي رهبران سياسي و گروه هاي داخلي اختلاف افكن و تقويتي جنگ، براي تداوم جنگ هاي افغانستان سال هاست كه از چندين منبع سياسي خارجي تغذيه شده اند، مي شوند و خواهند شد و حضور همين گروه ها و قدرت داشتن بيش از اندازه آنان، در افغانستان كه هيچگاهي با وجود ارتكاب جنايت هاي فراوان بعد از حضور سياسي و نظامي آمريكا در افغانستان به پاي ميز محاكمه نرفتند، ترس آشكاري است كه هيچگاهي نمي توان آن را ناديده انگاشت.
بسياري از گروه هاي ضد جنگ در آمريكا، مانند: صداي صلح، شكل گيري حركت هاي معترضانه براي خروج نظاميان آمريكايي از افغانستان را حركتي مردمي و خودجوش مي دانند؛ راه اندازي چنين حركت هاي معترضانه اي، در آمريكا در آخرين مورد كه قبل از سال نو صورت گرفته، منجر به دستگيري 130 نفر از تظاهرات كننده گان در مقابل كاخ سفيد و 26 نفر در سانفرانسيسكو شده است. اين در حاليست كه اخيرا به طور مستقيم، پروژه هاي ضد جنگ در بخش هاي مختلف، از سوي دولت آمريكا در افغانستان، حمايت مي شوند، پروژه هايي كه در صدد نشان دادن موثر نبودن گزينه نظامي و راه هاي ديگر براي حل معضله افغانستان؛ مانند انكشاف اقتصادي مردم تاكيد دارند.
آقاي مايك از نظاميان سابق آمريكايي بوده كه در جنگ ويتنام نيز حضور داشته؛ هم اكنون او و بسياري از نظاميان ديگري كه در اين جنگ شركت داشته اند، از رهبران صداي صلح هستند. اوعقيده دارد: كم رنگ كردن گزينه نظامي چيزي است كه رئيس جمهور اوباما نيز بر آن تأكيد دارد و روي كردن به گزينه انكشاف اقتصادي به جاي جنگ، از سوي دولت آمريكا را وابسته به سياست ديگري براي حضور بلند مدت در افغانستان مي داند؛ اما او مي گويد: گروه هاي مخالف جنگ كه مردمي هستند، مشخصا خواهان خروج قطعي نظاميان آمريكايي از افغانستان هستند.
حركت ها براي خاتمه دادن به جنگ افغانستان و خروج نيروهاي نظامي آمريكا از افغانستان در حال قوت گرفتن در سراسر جهان است؛ اما برخي از مردم و حلقات سياسي افغانستان، خروج اين نيروها را هم زمان با از دست دادن حمايت جهاني و شروع دور جديدي از خشونت ها در افغانستان مي دانند و هيولاي جنگ، القاعده، طالبان و برگشت دوباره آنان و دور ديگري از نظامي گري هاي خونين، موضوعي است كه از هم اكنون، خواب آسوده را از سر مردم افغانستان ربوده است.
نوشته: شیده مبتکر
اختطاف و کشتن عوض علی برای چی؟
دلیل اختطاف و به قتل رسیدن این مرد تماشای کست های یدیویی نوحه که پسر "عوض علی" نوحه خوان ثبت شده در تصیویر، تصویری از ایام محرم بوده و به گفته یکی از اقوام نزدیک به عوض علی، زمانی که طالبان در خانه آنها یورش میبرند خوانواده عوض علی در در تلویزیون شان ویدیوی نوحه امام حسین را میدیدند که طالبان ازین عمل کرد آنها ناخرسند میشوند، از خوانواده میپرسند که این نوحه را از کجا کردین و چرا چینین موضوعات مبتزل را میبینید؟ عوض علی دست پاچه میشود و میگوید این نوحه ها پسرش خوانده بوده و از چند سال به این سو ما ازش در ایام محرم استفاده میکنیم و طالبان عوض علی را لت کوپ میکرده و میپرسیده که پسرش کجاست و تا پسرت را تسلیم ماه نکنی ، جان بخلاصی نداری!
از همان لحظه عوض علی گرو گان پسرش که در یکی از کشور ها مهاجر است ، اختطاف میشود و بعد از دو روز جسدش یافت میشود.
به گفته نزدیکان خوانواده عوض علی خانم عوض علی زمانی که با جسد شوهرش رو برو میشود سکته کرده و دنیا را وداع میگوید دو جسد بیجان در کنار هم برای ابد میخوابند و با چشمان بسته بجزسیاهی چیزی دیگری را نمی بینند و از روشنی متنفرند.
این در حالی است که طالبان گاهی از سر تقصیر بد به ساحات نزدیک به دشت قره باغ به خانه های مردم یورش میبرند و این چندمین قربانی است که در سال جاری اتفاق میافتد. طالبان راه های مواصلاتی بین ولسوالی های جاغوری، قره باغ و مالستان را در ساحه دشت قره باغ که در واقعه قلعه جنگی دیگری میان نیرو های حکومتی و طالبان است مسدود میکنند و مانع رفت آمد مردم هزاره در آنسوی ولسوالی ها میشوند. در همین اخیر 15 نفر از پولیس های حکومتی نیز قتل عام شده بودند که همه هزاره های اطراف ولسوالی قره باغ بودند.
خانواده های قربانیان چند دهه جنگ خواهان محاکمه جنایت کاران شدند
پیام سرمنشی ملل متحد در مورد حقوق بشر
قوانين برای حفاظت و توسعه حقوق بشر لازم الاجرا می باشد. اما بطور کلی اکثرأ پيشرفت ها به مردم
ميرسد... زنان و مردان شچاع... سعی دارند تا حقوق خود و حقوق ديگران را حفاظت کنند... مصمم اند تا
حقوق را در زندگی مردم محسوس و واقعی سازند.
برگزاری روز جهانی حقوق بشر را امسال به همين مدافعين حقوق بشر اختصاص ميدهيم.
مدافعين يک گروه متنوع ميباشند. آنها ميتوانند بخشی از يک سازمان جامعه مدنی يا يک خبرنگار و حتی يک
شهروند عادی باشند که با مشاهده بدرفتاری در نزديکی محل زندگی خود حساس و بيدار شده است.
اما همه اين افراد در برابر آشکار ساختن بدرفتاری، حفاظت از اکثر افراد آسيب پذير و پايان بخشيدن به معافيت
تعهد مشترک دارند. آنها به پا خاسته اند، صحبت ميکنند و امروز به نام آزادی و وقار انسانی فرياد ميکشند.
مدافعين حقوق بشر در مبارزه عليه تبعيض يک نقش حياتی را ايفاء می کنند. اين افراد در مورد خشونت تحقيق
نموده و در رسيدن به عدالت و حمايت به قربانيان کمک ميکنند.
اما کار اين افراد اکثرأ با خطر جدی همراه است.
مدافعين حقوق بشر مورد اذيت قرار ميگيرند و از کار خود اخراج ميشوند و به اشتباه به زندان انداخته ميشوند.
در اکثر کشور ها اين افراد مورد شکنجه و لت و کوب قرار می گيرند و حتی به قتل ميرسند.
دوستان و اعضای خانواده اين افراد نيز در معرض آزار، اذيت و تهديد قرار ميگيرند.
زنان مدافع حقوق بشر با خطرات بيشتر مواجه اند و بنابرين به حمايت بيشتر نياز دارند.
امسال روز جهانی حقوق بشر يک فرصت ديگر برای شعار ترغيب و دستاورد های مدافعين حقوق بشر در همه
جا و تعهد مجدد برای تلاش بيشتر جهت حفاظت از کار اين افراد می باشد.
دولت ها در برابر حفاظت از مدافعين حقوق بشر مسئوليت اساسی و اول را دارند. من از همه کشور ها
ميخواهم تا آزادی بيان و آزادی گرد همايی را که کار اين افراد را ميسر می سازد، تضمين نمايند.
وقتی جان مدافعين حقوق بشر به خطر می افتد، همه ما از امنيت کمتر برخوردار می شويم.
وقتی صدای مدافعين حقوق بشر خاموش می شود، عدالت هم خفه ميگردد.
در اين روز جهانی حقوق بشر، بياييد تا به وسيله کار کسانی که سعی دارند تا جهان ما را بيشتر عدالت محوری
سازند، تشويق شويم. بياييد تا همه ما بخاطر داشته باشيم که صرفنظر از گذشته، آموزش و يا سطح تعليم هر فرد
ميتواند قهرمان عرصه حقوق بشر باشد.
پس بياييد تا از اين نيرو استفاده کنيم. بياييد تا هر يک از ما مدافع حقوق بشر باشيم
بادبادک ات را رها کن دخترم!

از گلویت
دخترم.
..."بن لادن" آن قدر دارد
که قاعده ی دیگری بسازد
برای دست های تو یا نیویورک
به خواهرت بگو
-این روز ها-
پرنده ممنوع است این جا
آسمانی که در چشم های توست
وشبی که در گیس هایش خفته است.
به خواهرت بگو
تو بادبادگ باز نیستی دخترم
تو را نمی شود تنها با "11 سپتامبر"
و نقشه های درهم جغرافیا شنید
یا عکس هایی که عکاسان از تو می گیرند
تو کلمه ای هستی که هزار سال است
از کتاب ها پاک شده است
ونامت را نمی توان در هیچ نقشه ای یافت.
نشان تو این بادبادک ها نیستند دخترم
حتی نمی توان نشان تورا از کلاغ ها پرسید
هزار سال بیشتر است شاید
که دروغ وزیدن گرفته است
و دیگر تو را کسی به نام نمی شناسد دخترم.
تو بادبادک نیستی
تو واژه ای هستی که در هیچ کتابی نمی توان خاند:انسان.
تو حتی دست های کوچک ماه نیستی
تو گلویی هستی
که در هیچ صدایی نوشته نشده است
و بال هایی که بلوغ اش را به تعویق انداخته اند.
گیس هایت را رها کن
گیس هایت را رها کن
دخترم.
کنار این گوشه منتظر باش
ملا عمر،بن لادن، خالد
کرزای و اوباما روزی از این آسمان خواهند رفت
ازین اوراق و قارها
تو می توانی بدون حراس روسری ات را مرتب کنی
قرار مان کنار " قونیه و قاف"
کمی از مثنوی و حضرت مولانا.
کنار این آسمان منتظر باش
کنار این آسمان منتظر باش.
بادبادک ات را رها کن
بادبادک ات را رها کن
ازگلویت
دخترم.
شمس جعفری
کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان: سو استفاده جنسی از کودکان تکاندهنده است
بررسیهای شش ماههی بخش حمایت از کودکان کمیسیون حقوق بشر افغانستان نشان میدهد که سواستفادهی جنسی از کودکان نسبت به سال گذشته 20 درصد افزایش داشته است.
این کمیسیون همچنین از نهادهای عدلی و قضایی میخواهد تا با عاملان پروندههای تجاوز و سواستفادهی جنسی از کودکان برخورد جدی کنند.
حمیده برمکی، کمیشنر بخش کودکان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان که همزمان با 20 نوامبر روز جهانی کودکان، نتیجهی بررسی شش ماهه این کمیسیون در بخش کودکان را روز گذشته توضیح میداد گفت با وجود پیشرفتها در بخشهای گوناگون، در افغانستان وضعیت بشری کودکان هنوز هم نگرانکننده است.
از 177 پروندهی نقض حقوق بشری کودکان که در شش ماه اول سال روان خورشیدی در دفترهای مرکزی و 14 دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان ثبت شده است، 18 مورد آن شامل ازدواجهای زودهنگام بودهاند که بیشترآنها همراه باخشونت انجام شدهاند.
بربنیاد یافتههای کمیسیون مستقل حقوق بشر، از 2804 کودکی که با آنها در 22 ولایت کشور صحبت شده 129 تن آنها گفتهاند که ازدواج قبل از وقت داشتهاند که هدف از ازدواجشان، حل منازعات و حل مشکلات اقتصادی بوده است.
خانم برمکی میگوید: «موضوع سواستفاده جنسی از اطفال تکاندهنده است. ارقامی را ما به دست آوردیم که20 درصد افزایش را نسبت به سال گذشته نشان میدهد. سال گذشته در طول سال، 63 مورد داشتیم که متاسفانه این رقم در شش ماه اول امسال به 49 مورد میرسد.»
گزارش بخش حمایت از کودکان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نشان میدهد که از 177 مورد نقض حقوق بشری کودکان، 23مورد آنها خشونت فزیکی و روانی، 18 مورد آنها ازدواجهای پیش از وقت و در 11مورد پولیس کودکان را مورد لت وکوب و شکنجه قرار داده است.
گزارش بررسیهای ششماههی بخش حمایت از کودکان کمیسیون حقوق بشر همچنین میگوید از 2804 کودکی که با آنها گفتگو شده، 12 و نیم درصد این کودکان به آموزش و پرورش دسترسی ندارند. 8 و نیم درصد مکتب را ترک کردهاند و20 درصد آنها به صورت منظم به مکتب نمیروند.
در کنار مشکلات امنیتی، نبود کتاب و لوازم درسی، دوری راه، نبود معلم و شرایط بد محیطی مکتب از عمدهترین دلایل عدم دسترسی کودکان به آموزش خوانده شده است.
این گزارش همچنین بیان میدارد که حدود 60 درصد کودکان مصاحبه شده در کارهای خانه، 13 درصد در مراقبت از حیوانات و بیش از 9 درصد آنها دربخش زراعت کار میکنند و 8 درصد کودکان یاد شده به دلیل قرضداری خانوادههایشان مجبور هستند که بدون معاش نزد صاحب کارشان، کارکنند.
براساس یافتههای کمیسیون حقوق بشر از ماه جدی 1388 تا ماه سرطان 1389، 1325 غیرنظامی در عملیاتهای نظامی دولت، نیروهای خارجی و مخالفین دولت کشته شدهاند که 217 تن آنها کودکان بودهاند که نسبت به سال گذشته در همین مدت 5 ونیم درصد افزایش را نشان میدهد.
بررسی کمیسیون حقوق بشر نشان میدهد که 7 درصد کودکان در شهرها و 30 درصد در روستاها به خدمات درمانی دسترسی ندارند.
نبود مرکزهای درمانی، کارمندان صحی، بلند بودن هزینهی تداوی و نبود تسهیلات صحی در سطح مرکزهای درمانی درافغانستان، از چالشهایی است که دسترسی کودکان به خدمات درمانی را محدود کرده است.
مسوول بخش کودکان کمیسیون مستقل حقوق بشر میگوید 80 درصد کلینیکهای افغانستان از امکانهای صحی بیبهره هستند.
حمیده برمکی میگوید: «وضعیت حقوق بشری کودکان در افغانستان نگرانکننده است و امیدوارکننده نیست. با توجه به ارقامی که ارایه کردیم میتوانیم ادعا بکنیم که هنوزهم در رابطه به وضعیت طفلها نگرانی داریم.»
هرچند کنوانسیون بینالمللی حقوق کودکان در سال 1373 از جانب دولت افغانستان تصویب شده است ولی کمیسیون مستقل حقوق بشر تاکید میکند که هنوز هم چالشهایی فراراه دولت و نهادهای مدافع حقوق بشری در افغانستان وجود دارد.
نبود امنیت، پایین بودن آگاهی مردم از حقوق کودکان، وجود میکانیزم حمایتی ضعیف و نارسایی نهادهای مسوول، بیثباتی سیاسی و معافیت مجرمین از دلایل ادامه خشونتها در برابرکودکان شمرده میشوند.
با اینحال مسوولان کمیسیون حقوق بشر افغانستان خواهان هماهنگی دولت، نهادهای مدافع حقوق بشر و سازمانهای بینالمللی که در راستای حمایت از کودکان فعالیت میکنند، شدهاند.
خانم برمکی گفت: «کمیسیون حقوق بشر افغانستان از نهادهای دولتی و غیردولتی، نهادهای بینالمللی که در راستای حمایت از اطفال کار میکنند و از نهادهای جامعه مدنی در افغانستان، تقاضا میکند تا همه در رابطه به بهبود وضعیت طفلها در افغانستان سعی و تلاش به خرج دهند و راهکارهای مناسبی را روی دست گیرند. از نیروهای امنیتی کشور که به عملیاتهای نظامی میپردازند، نیروهای بینالمللی و مخالفین دولت نیز میخواهیم که مناطق مسکونی، محلات رهایشی، مراکز صحی و تعلیمی را مورد هدف قرار ندهند.»
کمیشنر بخش کودکان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان همچنین از نهادهای عدلی و قضایی میخواهد تا با عاملان نقض حقوق بشری کودکان برخورد جدی کنند و آنها را مورد پیگرد قانونی قرار دهند.
کشته شدن یک خانم افغان توسط نیروهای مرزی ایران
یک خانم افغان از سوی مرز بانان کشور ایران در نقطه مرزی ولایت نیمروز با ضرب گلوله به قتل رسیده است. خانم افغان با چهار کودک میخواستند از نواحی مرزی ولایت نمیروز وارد کشور ایران شوند که از سوی نیرو های مرزی ایران در داخل مرز افغانستان مورد تیر اندازی قرار میگیرد و از ناحیه پاه به شدت زخمی میشود.بعد از زخمی شدن ساعت ها از خونریزی این خانم که در کنار کودکان اش هرلحظه اشک کودکان اش میدیده میگذرد تا اینکه جان میدهد و کودکان این خانم جان دادن مادرش نظاره میکرده اند.
بعد از ینکه نیروی های سرحدی جسد این خانم را که کودکان آن نیز در معرض خطرجدی قرار داشته اند را میابند و به شفاخانه منتقل میشود و تحقیقات آغاز شده است.
عبدالجبار پردلی فرمانده پولیس این ولایت می گوید:در جریان تیر اندازی یک مرمی به پای این خانم اصابت کرده بود و به دلیل خون ریزی زیاد پس از مدت زمانی در کنار چهار فرزندش جان باخته است. او می گوید جسد این خانم توسط پولیس سرحدی به شفاخانه انتقال یافته است.بنا به اظهارات وی یک هئیت جهت بررسی این رویداد کارش را آغاز کرده است. یک سرباز پولیس سرحدی در نیمروز گفت:این خانم در داخل خاک افغانستان از سوی مرزبانان ایرانی مورد شلیک گلوله قرار گرفته و جان باخت.

جان باختن این خانم شروع یک قضیه حقوق بشری نیست بلکه این صدمین اتفاق غیر انسانی است که در مرز های ایران و افغانستان اتفاق افتیده است. سال پار چند جسد از افغانهای که در مرز ایران به قتل رسیده بودند موضوع جدی و مورد بحث نمایندگان مجلس افغان بود و اعدام شدن ده ها تن در ایران به جرم قاچاق مواد مخدر بدون اینکه دولت افغانستان از لحاظ حقوقی از قضیه ای آنها آگاهی داشته باشد نیز خشم مردم افغانستان را واداشته بود. دلایلی وجود دارد که تاکنون دولت افغانستان جزیات تحقیقات این رویداد ها را نشر نکرده است.
مصاحبه با فهیم حکیم در رابطه به منتشر نشدن یک گزارش نقض حقوق بشر در مورد افغانستان
سازمان ملل متحد یک گزارش را در مورد نقض حقوق بشر در افغانستان میان سال های 1978 و 2001 انتشار نداده است.این مطلب را یک روزنامهء سویسی گزارش داده است. روزنامه به نقل از یکی از تهیه کننده گان این گزارش نوشته که این گزارش بر اساس تقاضای رییس جمهور حامد کرزی انتشار نیافته است. اما در عین حال بارنت روبین یکی از تهیه کننده گان این گزارش گفته که این گزارش برای بیش از یک سال در انترنت قابل دسترسی بوده است.
قادر حبیب خبرنگار رادیو آزادی در مصاحبهء تلیفونی از فهیم حکیم یک عضو کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در مورد همین گزارش پرسیده است: بشنوید دانلود کنید
ژنوساید، عدالت، سازش
***
دیدار با شخصیتهایی که از لحاظ فکری اثرگذاری دارند، همیشه با نوعی الهامبخشی همراه است. در همچون دیدارها نمیشود به همهی جنبههای شخصیت فرد پی ببریم. شاید ضرورتی هم به این کار نباشد. این دیدارها را بهتر است از نوع تصادفی حساب کنیم که میتوانند اتفاق نیفتند و یا میتوانند به گونهای اتفاق بیفتند که تأثیری دگرگونه داشته باشند.
فیلیپ گورویچ سخنانش را از نکتهی ظریفی آغاز کرد. فکر میکنم همین آغاز، روال بحث را به جایی کشاند که همهی حرفهای بعدی او را تحت تأثیر قرار داد. شاید هم انتخاب این نکته برای آغاز جزء برنامهی حساب شدهی او بوده است. او گفت: من تاریخ را با رمان خواندم و گذر زمان را در گامهایی تعقیب کردم که قهرمانان رمانها بر میداشتند. از «بینوایان» یاد کرد که او را با انقلاب فرانسه آشنا ساخته است. از پیرمرد و دریا، از گوژپشت نتردام، از خوشههای خشم، از اسپارتاکوس، از مادر، از جنگ و صلح، از قمارباز، ....
حرفهای فیلیپ مرا هم به یاد رمانخواندنهای دوران کودکی و نوجوانیام انداخت. حس او را در خواندن و بهرهگرفتن از رمان، ترجمهی حس خودم میدانستم. رمان، تاریخ را آنگونه بیان نمیکند که شما بتوانید به آن استناد کنید. به هیچ اشارهی تاریخی رمان نمیتوان به عنوان دلیلی برای تحلیل تاریخ و واقعههای تاریخی توسل جست. اما رمان ما را با ریشههای پنهان واقعیتها آشنا میسازد و ما میتوانیم پردهی واقعیتها را کنار بزنیم و در پشت پردهی واقعیتها با رازهایی آشنا شویم که واقعیتها را شکل میبخشند. رمان از تاریخ برای ما نمیگوید، ما را به تاریخ میبرد و گام به گام حادثهها بازآفرینی میکند. ما در رمان، از زمان خود بیرون میشویم و به گذشته میرویم. ما در رمان سخن و حکایتی را نمیشنویم، بلکه همپا با آن حرکت میکنیم. رمان مرزها را میشکند و زمان را از تقویم بیرون میکند و در یک خط قرار میدهد... این برداشتهای فیلیپ از رمان همان نکتههایی را میگفت که رگههای اشتیاق بعدی او به کشف رازهای واقعیت را نیز قابل درک میساخت.
فیلیپ گفت: با رمان سوالهای زیادی در ذهنم جوانه زد. این سوالها مرا به ژورنالیسم کشاند. ژورنالیسم نیز هیچگاه برای من واقعهنگاری نبود. خبر مهم بود، اما پشت خبر مهمتر از خود خبر بود. ژورنالیسم مرا میبرد تا چهرههای درونی ماجرا را از نزدیک نگاه کنم. صحبت کردن با کسانی که در خلق حادثه نقش داشته اند همیشه برایم جذاب و هیجانانگیز بوده است. ژورنالیسم برایم گفت که قضاوت در مورد هیچ امر اجتماعی ساده و آسان نیست. ژورنالیسم برایم نشان داد که چگونه انسانها در خلق حوادث همیشه در موقفی حقبهجانب مینشینند و این حقبهجانب بودن قضاوت در مورد حادثههایی را که آنان خلق کرده اند چقدر دشوار میسازد. ژورنالیسم برای من خلق مکرر سوال بوده و جستجوی پاسخ به این سوال. با ژورنالیسم گاهی شمارهی قدمهای خود را هم گرفته ام تا از خود بپرسم که رسیدن به حقیقت یک ماجرا به چند گام ضرورت دارد و با هر گامی که بر میداریم چند گام دیگر در برابر مان گشوده میشود.
***
فیلیپ گفت: من در زندگی ژورنالیستیک خود با حادثههای زیادی درگیر بوده ام. اما رواندا تکانهی دیگری بود. به طور رسمی اعلام شد که در ظرف کمتر از صد روز بیشتر از هشت صد هزار انسان به قتل رسیدند. اصلاً قابل تصور نبود. جمعیت رواندا هیچگاهی از مرز ده میلیون فراتر نرفته است. یعنی یک دهم جمعیت کشور... به طور اوسط روزانه هشت هزار نفر! قابل باور نبود که انسان به این مرحله کشانده شود. من بعدها وقتی در مورد حادثهی رواندا تحقیق و جستجو داشتم، با واقعیتهای تکاندهندهتری آشنا شدم. کسی که قرار بود سندی را برایم ترجمه کند، چند هفته در کار خود تعلل کرد. وقتی اصرار کردم، روزی آمد و گفت: میدانی که این سند چیست؟ گفتم: بلی. سند اعتراف یک قاتل است و من از روی آن عکسبرداری کرده ام و تو باید آن را ترجمه کنی تا بدانم که او چه گفته است؟ گفت: این سند اعتراف کسی است که من او را میشناسم و او همان کسی است که همهی اعضای خانوادهام را به قتل رسانده است. این قتل عام، در سال 1994 نبوده، در سال 1999 بود. درست پنج سال بعد از آغاز نسلکشی. یعنی قتل عام تا سال 2000 میلادی نیز دوام داشته است! از اینجا دانستم که موج کشتار، تنها آغازش سال 1994 بود. ادامهی دایرههایی که از این موج سر میزد، هزاران خانوادهی دیگر را به کام مرگ فجیع فرو برده بود.
فیلیپ در افشای رسواییهای زندان ابوغریب نیز نقش عمدهای داشت. خودش میگوید که واکنش امریکاییها در برابر ماجرای ابوغریب با آنچه او از رواندا حکایت کرد، یکسان نبود. افشاگریهای ابوغریب، به هیچ صورت مزاج سیاستمداران کشور را راضی نساخت. آنها حس میکردند که اینجا حسابی دارند که خود شان باید تصفیه کنند. من در داستان ابوغریب، موقعیت دشوار یک ژورنالیست را با کسی که تعلقات میهنی خاصی دارد، درک میکردم و با خود میگفتم: اوه، خدای من، ژورنالیست بودن چقدر سخت است!
فیلیپ میگوید که ماجرای ابوغریب، این سوال را در ذهنم بزرگ ساخت که ما چرا به عراق رفته ایم و پیام این رفتن خود را برای مردمی که برخیهای شان صادقانه به حرفهای مان باور دارند، چگونه منتقل میکنیم؟ حس میکردم رهبران ما به نام ما کارهایی میکنند که اگر واقعاً به آن آگاه شویم، احساس خوشایندی نمییابیم. این رهبران منتخب مایند، اما چرا نباید از آنها حساب بگیریم و چرا نباید از آنها به طور آشکار بپرسیم که دارند چه کاری انجام میدهند که قادر به افشا کردن آن برای ما نیستند.
سوالهایی که در ماجرای ابوغریب برای فیلیپ مطرح شد، نطفههای خود را در حادثهی رواندا در ذهن او کاشته بود. او در واقع، نقش رهبران کشور خود را با نقشی که رهبران هوتو در رواندا بازی کرده بودند، همردیف میدانست، با اینکه مسئولیتهای هر کدام در حوزههای جداگانه مطرح بود.
فیلیپ گورویچ برای اولین بار یک سال پس از آغاز نسلکشی رواندا به این کشور سفر کرد. خودش میگوید که در ابتدا رفتم تا تغییر در رواندا را ببینم. من از ماجرا خبر داشتم، اما حس نمیکردم که این خبر بتواند همهی حرفها را برای من بازگو کند. رواندا مرا در خود فرو برد و روزنهی دیگری از تحقیق و جستجو در مورد ماهیت انسان را برایم باز کرد. برای اولین بار بود که از هیأت یک محقق جستجوگر برای پیدا کردن افرادی خاص به عنوان مسئول نسلکشی هولناک دوران خود، به هیأت فردی تبدیل شدم که ماهیت پیچیدهی انسان را مطالعه میکند و تلاش میکند که گره اصلی در پشت ابهاماتی را بشناسد که انسان در چهرهی خود پنهان دارد.
فیلیپ میگوید: چهرهی رهبران رواندا آمیزهای از یک تناقض برای من است: اینها را مسیح خطاب کنم یا شیطان؟ آنجا قضاوت یکسان نیست. دیدگاه غربی ما همه چیز را از عینک کلیشهای حقوق بشری نگاه میکند. این مفهوم را خود ما هنوز هم به خوبی باز نکرده ایم. وقتی ماجرای ابوغریب افشا شد و یا وقتی داستانهای هولناک از افغانستان به مطبوعات کشانده شد و یا قبلتر از آن، وقتی خبرهای ویتنام به دنیا پخش شد، سوالهای حقوق بشری ما بیپاسخ ماندند. به همین دلیل، من برای اولین بار با عینک حقوق بشری نتوانستم ماجرای رواندا را درست اندازهگیری کنم. این سخن اندکی سنگینی دارد و درک آن دشوار است. معمولاً در قضاوتهای عاجل میگوییم که قاتل قاتل است و قتل عملی ضد حقوق بشری است. این حکم را خیلی سریع صادر میکنیم. اما دشواری کار اینجاست که نمیتوانیم از این مرحله فراتر برویم. در رواندا، آنکه را جمعی قاتل حساب میکنند و صد دلیل قناعتبخش برای آن دارند، جمعی دیگر به عنوان مسیح میشناسند و آنها هم، دلایلی برای خود دارند که ادعای شان را تقویت میکند.
فیلیپ میگوید: در رواندا متوجه شدم که ما اغلب با قضاوتهای پیشینی که در ذهن خود داریم واقعیتها را تحلیل میکنیم. ما ارزشهایی را برای خود داریم که پایه و اساس قضاوتهای ما قرار میگیرند. اما واقعیتها تنها در زمینهها و شرایط خاص خود قابل درک و اندازهگیری اند. واقعیتها انتزاعی و مجرد نیستند تا به طور انتزاعی و مجرد قابل فهم باشند. ما این معیار را در تمام قضاوتهای خود رعایت نمیکنیم. تنها وقتی که مسأله با خود ما ارتباط داشته باشد، این معیار را به کار میبریم.
فیلیپ از ابراهام لینکلن به عنوان یک مثال یاد کرد: ابراهام لینکلن، بدون شک انسانیترین چهرهی تاریخ امریکاست. او را برای جنگی که به آزادی بردگان منجر شد ستایش میکنند. اما این حرف نیز از او نقل شده است که میگفت: رهبران بزرگ دارای آرمانهای بزرگ اند. او وقتی به قدرت رسید، فرمان جنگی را صادر کرد که در آن انسانهای بیشماری کشته شدند. شاید هولناکترین کشتار در تاریخ دنیا، همان کشتارهایی باشد که در جریان جنگهای داخلی امریکا اتفاق افتاد. فیلیپ گفت: همیشه از خود میپرسم که معیار حقوق بشری ما در این قضاوت کجا میشود؟ ابراهام لینکلن، پس از جنگهای داخلی، آمد و فضای تازهای را باز کرد: عبور از انتقام، رسیدن به سازش و همزیستیای که ما را در کنار هم قابل تحمل سازد. همهی امریکاییان رنجهای ابراهام لینکلن را درک میکردند، اما این اقدام او را ستودند. حد اقل امروز کسی نیست که این اقدام را ستایش نکند.
فیلیپ میگوید که من همین مقایسه را با رهبران رواندا پس از قتل عام هولناک آن کشور انجام دادم و اسم آنان را کنار اسم ابراهام لینکلن گذاشتم. ناگهان فریاد برآمد که این مقایسه درست نیست. برخی مرا مسخره کردند و با لحن توهینآمیز پرسیدند که چطور جرأت کرده ام ابراهام لینکلن را تا موقعیت رهبران رواندا بکشانم. برای من لحظهای جالب و آموزنده بود. گفتم: اگر از منظر حقوق بشری نگاه کنیم، ابراهام لینکلن به همان اندازه محکوم میشود که رهبران رواندا. اما تحلیل ما وقتی به ابراهام لینکلن میرسد او را در زمینه و بستر واقعیتهای زمانش قرار میدهد و عملش را قابل توجیه میداند، اما وقتی به دیگران برسد، مفهوم حقوق بشر به عنوان یک کلیشهی انتزاعی روی ذهن ما مینشیند و درک هر واقعیتی را برای ما دشوار میسازد.
***
فیلیپ از ذکر ماجرایی که در مقایسهی ابراهام لینکلن و رهبران رواندا شاهد شده بود، میخواست درک خودش از واقعیت پیچیدهی نسلکشی رواندا را بیان کند. او گفت: قتلعامهای اجتماعی شاید برای آغاز خود منتظر یک فرمان یا فتوا باشند، اما از آن مرحلهی آغاز که گذشتند، دیگر کسی منتظر کسی نمینشیند. در قتلعامهای اجتماعی از نوع آنچه در رواندا اتفاق افتاد، در واقع تاریخ دوباره زنده میشود و به شکل پنهان در چهره و سیمای هر فرد ظاهر میشود. در رواندا رییس ارتش نبود که فرمان مرگ صادر کند و سربازان دستورهای او را اجرا کنند. آنجا یک انفجار باورنکردنی بود. همه کس به جان همه کس افتاده بود و کسی در کشتن درنگ نمیکرد. آیا این کشتار تنها به خاطر فتوایی بود که از مقام بالا صادر شده بود؟
فیلیپ میگوید: در رواندا، قتل در سطوح پایین جامعه اتفاق افتاد: داکتر و انجنیر و معلم و همسایه و حقوقدان و فعال حقوق بشری و حتی همسران به میدان نسل کشی وارد شدند. انسان حرمت خود را از دست داده بود و قتل برای کسی کراهت نداشت. اینجا حادثهای بود که ریشههایش در عمق یک تاریخ نهفته بود. تاریخ برای شما حس دیگری خلق میکند. تاریخ از نکتههایی سخن میگوید که غیرقابل بخشش اند. وقتی با قتل بیرحمانهای از نوع رواندا مواجه میشوید باید درنگ کنید و از خود بپرسید که چرا؟... اینجا محکوم کردن عملی ساده است، اما به همان سادگی قابل اعتنا هم نیست.
معمای ذهنی فیلیپ در نسلکشی رواندا، تفکیک چهرهی قربانی و قاتل بود. در رواندا تفکیک این دو چهره ناممکن جلوه میکرد. بعدها وقتی دادگاههای محلی گاچاچا ایجاد شد تا به جنایتهای رواندا رسیدگی شود، افراد با میل خود میآمدند و لب به اعترافات هولناک باز میکردند. این اعترافات از نهایت صمیمیت و سادگی اجرا میشد. کسی آنها را وادار نمیکرد. تنها گفته شده بود که آنچه اتفاق افتاد، جنایت بود و هیچ کسی به عنوان فرد در آن مقصر نیست. افراد بروند و بگویند که چه کرده اند و از بازماندگان قربانیان بخواهند که آنها را ببخشند.
فیلیپ میگوید که همین نکتهی ساده، رازهای پشت پردهی قتل عام رواندا را نیز بازگو میکند: افراد به همین سادگی که امروز حاضر میشوند اعتراف کنند روزی به همان سادگی مرتکب هولناکترین قتل عام بشری شده بودند. فیلیپ، حتی جادوی رادیو را که چگونه توانست مردم هوتو را به جان مردم توتسی بیندازد یاد کرد. مردم به رادیو اعتماد دارند و نوعی احترام به سخنانی قایل اند که از رادیو پخش میشود. همین اعتماد و احترام مردم نسبت به رادیو بود که وقتی شنیدند رییس جمهور شان توسط توتسیها به قتل رسیده و وقتی رادیو با صدای جادویی خود به آنان فرمان میداد که وارد عمل شوند، هیچ کسی دریغ و درنگ روا نداشت. فیلیپ میگوید که در رواندا شما پیچیدگی جنایتی را نمیبینید که در اکثر کشورهای متمدن امروز وجود دارد. آنجا معصومیت و جنایت با هم آمیخته میشوند، معصومترین انسان جانیترین انسان است و جانیترین انسان معصومترین انسان.
***
فیلیپ نقش سیاست را نیز در پیچیدگی قتل عام رواندا برجسته میکند. او میگوید رد پای نسلکشی رواندا تا زمان استعمار بلژیک کشانده میشود. اولین بار بلژیکیها بودند که جامعهی بدوی و سادهای را با مرزبندی خودساختهی هوتو و توتسی از هم جدا کردند. زمان اندکی نبود. سالها، یکی پیهم، این جداسازی بر روان مردم سایه انداخت. برای مدتی هیچ کسی از این جداسازی چیزی نمیدانست. تبعیض و تحقیر نژادی، تحت نام توتسی و هوتو، ریشه در همان امتیازات اندکی داشت که استعمار بلژیک برای عدهای در برابر دیگری قایل شده بود. بعدها، بلژیکیها رفتند و پای فرانسویها و امریکاییها در ماجرا دخیل شد. مرزبندی از میان نرفت. برعکس، به عاملی برای پرسش از گذشته نیز تبدیل شد. وقتی شما به رواندا میرفتید، هیچ تفاوت برجستهای میان دو هوتو یا دو توتسی یا هوتو و توتسی نمییافتید. چیزی نبود که واقعاً یکی آن را امتیاز حساب کند و دیگری از آن امتیاز محروم باشد. فقر مال مشترک همه بود. اما سیاست اینجا هم نقش خود را بازی میکرد و عدهای حس میکردند که در بستر همین جامعهی فقیر جایی برای جولانهای سیاسی خود دارند.
فیلیپ گفت: وقتی به جامعهای مثل رواندا برخورد میکنید از قلب مردم نپرسید، از آنچه انجام میدهند بپرسید. مردم در قلب خود چیزی دارند که شاید هیچگاهی مجال نمییابند آن را تبارز بخشند. آنها اغلب شکار عمل خود اند. عمل برای آنها قابل درک است و خود شان نیز تنها در عمل خود قابل درک اند. حکومت همان مرجعی است که عملهای مردم را جهت میدهد و مردم را از طریق عمل آنها به هم وصل میکند. فیلیپ میگوید: این نکته را شما از وضعیت کنونی رواندا میتوانید درک کنید. آنجا به خانوادههای عجیبی برخورد میکنید: یک هوتویی رفته و در دادگاه گاچاچا اعتراف کرده و اکنون آمده در آشپزخانهی توتسی کار میکند و برای او غذا آماده میکند و خانهاش را پاککاری میکند تا به این وسیله بگوید که از عمل خود پشیمان است. اما میدانید که همین فرد در دادگاه چه اعترافی کرده است؟ ... او تمام اعضای این خانواده را با چاقوی بلند ذبح کرده است و یا همه را به طور یکجایی داخل گودال انداخته است و یا همه را در اتاقی انداخته و آتش زده است.
فیلیپ با خانوادههایی برخورد کرده است که قاتلان شان را پیش انداخته و همه جا میگردند که حد اقل نشان دهند که جسد یا استخوانهای قربانیان را کجا انداخته اند. قاتلان با حالت عادی و معصومانه، پیشاپیش آنها حرکت میکنند و گویی که گمشدهای را میپالند! فیلیپ وقتی به اینجا رسید، مثل آنکه سوالی گلویش را فشار میدهد، با لحن محکم پرسید: اینجا چیست؟ .... بالاخره، شما در اینجا چه حکمی دارید و چه قضاوتی میکنید؟
***
فیلیپ داستان رواندا را از منظری دیگر نیز نگاه میکند: مردم همیشه پراگماتیست اند. آنها به جنبههای عملی هر چیزی نگاه میکنند. کار سیاست این است که این عمل را برای مردم نشان میدهد و یا آنها را در دریافت و انجام این عمل رهنمایی و رهبری میکند. وقتی سیاست در رواندا از بهرهبرداری سیاسی از احساسات مردم دست کشید، مردم به خود شان واگذار شدند و مردم راهحلهای خود را با همان معیارهای زندگی عملی خود پیدا کردند: ما ناگزیریم زندگی کنیم! فیلیپ با کسانی برخورد کرده بود که میپرسیدند: وقتی اینها اعتراف میکنند و خود شان میدانند که کار بد کرده اند و حاضر اند برای جبران آن هر مجازاتی را قبول کنند، دیگر ما چه کاری داریم با آنها انجام دهیم؟ ... آیا انتقام و عمل بالمثل راه خوبی است؟.... من کسی را دیدم که خیلی ساده پرسید: اگر من او را همانگونه بکشم که پدر و مادرم را کشت، آیا میتوانم پدر و مادرم را زنده کنم؟
فیلیپ نقش روشنفکران و آگاهان جامعه را نیز در حادثهی رواندا به خوبی درک کرده است. این حادثه به حدی تکاندهنده و شوکهآور بود که هیچ کسی تا زمانهای زیاد از تکانههای آن به خود نیامد. نظامیها خود شان شوکه شدند و وحشت کردند، سیاستمداران وحشت کردند، روشنفکران و آگاهان نیز وحشت کردند. باورنکردنی بود که یک بار چنان چیزی اتفاق بیفتد که با هیچ شوخیای در تاریخ بشر نمیشد برای آن تفسیر و توجیه پیدا کرد: روزانه هشت هزار انسان، صد روز، جمعاً هشت صد هزار انسان!
مردم عادی همیشه زندگی کردن را در اولویت ترجیحات خود دارند. گاهی روشنفکران و آگاهان و سیاستمداران جامعه این خصیصهی طبیعی در زندگی مردم را در جهت مثبت و نیکو استفاده میکنند و گاهی در جهت منفی و بد. روشنفکران و آگاهان گاهی مردم را از راهحلهای عملی که برای زندگی خود دارند باز میدارند و آنها را به جاهایی میکشانند که خود شان نمیخواهند. روشنفکران و آگاهان جامعه با مردم پیوندی حلقهوار دارند. یک نفر به چند حلقه وصل است و هر حلقه به نوبهی خود به چند حلقهای دیگر وصل است. تأثیرگذاری هم به همین گونه صورت میگیرد. مسئولیت دشوار روشنفکران و آگاهانی که در حلقهی مرکزیتر قرار میگیرند این است که هیچگاهی کاری نکنند که جریان رابطه و عمل مردم در سطوح پایین به انحراف بیفتد. فیلیپ میگوید که گاهی همین حلقهی مرکزی است که کار مردم را پیچیدهتر میسازد.
***
فیلیپ از عدالت نیز سخن میگوید: به عقیدهی او، عدالت حقوقی در چوکات قانون چیزی است و عدالت در زندگی و رابطههای واقعی مردم چیزی دیگر. وقتی به قاضی مراجعه میکنید از هیچ چیزی حاضر نیست گذشت کند. او این کار خود را عین اجرای عدالت میداند. اما وقتی به میان مردم میروید عدالت مفهوم عینیتر و ملموستر پیدا میکند. سازشکاری و فراموشکاری نیز در رابطههای مردم به معنای عدالت است. مردم وقتی حاضر نمیشوند مجازات سنگینی را اجرا کنند، فکر میکنند به عدالت رفتار کرده اند. در رواندا من با کسان زیادی مواجه شدم که وقتی میپرسیدم راهحل تان برای عبور از این بحران چیست، میگفتند: ما باید یاد بگیریم که زندگی کنیم. چقدر آدمها را باید بکشیم؟... اگر قرار باشد به شمارهی هر قربانی یک قاتل را اعدام کنیم، کسی در رواندا باقی نمیماند... چقدر را باید به زندان بیندازیم؟ ... مصرف اینها در زندان باید از کجا گرفته شود؟ ... چقدر را باید از کشور دور بیندازیم؟ ... کیست که اینها را در کشور خود جای دهد؟.... فیلیپ این سوالها را به عنوان درک دیگر خود از تصویر پیچیدهی رواندا بیان میکرد.
دور تکراری قتل و انتقام و عقده و نفرت، نسلهای جامعه را یکی پشت هم شکار میکند. شما وقتی کسی را به انتقام میکشید، حسی را به فرزندان و نسلهای بعدی او منتقل کرده اید که باید او هم در پی انتقام باشد. اگر مجال هم پیدا نکند که دست به انتقام بزند، مطمین باشید که با شما داخل رابطهی دوستانه و سالمی نمیشود که از آن بتوانید به سمت خوشبختی مشترک حرکت کنید. راه حل رواندا، راه حل خیلی جالبی بود: قاتل را نکشید، از قاتل انتقام نگیرید، اما قاتل را توجیه هم نکنید و برایش مقام و منزلت هم ندهید. فیلیپ گفت: در اکثر جاها وقتی مردم صدای انتقام و مجازات بلند میکنند تنها به این دلیل نیست که خود شان تشنهی انتقام و مجازات اند، بلکه به این دلیل هم هست که قاتلان با پررویی میآیند و مقام و منزلت مییابند و بر قربانیان و بازماندگان قربانیان خود طعنه میفروشند.
***
راه حل چیست؟ چگونه میشود به معنای واقعی جامعههایی را که گرفتار کینه و نفرتهای نژادی و اتنیکی اند، به جامعهی مدنی و دموکراتیک عبور داد؟ ... فیلیپ راه حل آن را در احترام رأی و حقوق فردی میداند. مفهوم فردیت برای او معنای زیادی دارد. شما اکثریت و اقلیتهای دموکراتیک را نمیتوانید به نژاد و اتنی خاصی نسبت دهید. شما سیاست هوتویی و توتسیایی ندارید. شما اقتصاد هوتویی و توتسیایی ندارید. راه حل این است که کسی بیاید و بگوید که از چه راهی برای نان و غذا و سرپناه هوتویی و توتسیایی چاره مییابد.
فیلیپ میگوید: هیچ چیزی برای عبور از بحرانهایی که به جنگ و فاجعههای اتنیکی و مذهبی و امثال آن منجر میشود، ضروریتر و مهمتر از دموکراسی نیست. او گفت: کشورهایی را دیده ام که روشنفکران شان میگویند ما از لحاظ فرهنگ و ساختارهای اجتماعی و زمینههای اقتصادی آمادهی پذیرش دموکراسی نیستیم. این حرف درستی نیست. دموکراسی همان راهی است که شما را کمک میکند که از فرهنگ و مناسبات و شرایط نامساعد عبور کنید. کشورهایی که در گذشته توانسته اند با حکومتها و ساختارهای غیردموکراتیک به رفاه و خوشبختی برسند مال تاریخ اند. نمونههای آن حکومتها را نمیشود در زمان حال انتقال داد و بهانهای برای تداوم دیکتاتوری و استبداد ساخت.
استفادهی رهبران رواندا از مشورههای متخصصان خارجی نیز تجربهی جالبی بود. آنها از کشورهای خارجی خواستند که پیش از کمکهای اقتصادی، متخصصان خویش را بفرستند که این حکومت را در رسیدگی به مشکلات و دشواریهای اداری و حکومتی آن کمک کنند. این مشاوران در اتخاذ سیاستهای سالم توسط رهبران رواندا نقش مهمی بازی کردند.
فیلیپ میگوید: عدالت همان سازشی است که مردم در زندگی واقعی خود به آن میرسند. وقتی به این دریافت مردم احترام صورت گیرد و حکومت مطابق به این دریافت مردم، کوشش کند زمینههای رفاه و آسایش و امنیت آنان را فراهم سازد، دموکراسی نیز تأمین شده است. تجربهی رواندا تجربهی سنگین و پرهزینهای است. هر کشوری که در وضعیتی مشابه با رواندا قرار داشته باشد، میتواند از آن نکتههای زیادی را بیاموزد.
آنانی که قربانیان اصلی فاجعه اند، بیش از همه به فضای امن و آرام ضرورت دارند. دامن زدن به کینهها و نفرتهای نژادی در جوامعی که همهی مردم آن قربانی جنگهای نژادی و اتنیکی اند، زمان فاجعه را بیشتر میسازد. این سخن فیلیپ، پایان روایت او از رواندا بود.
باز هم وقوع حادثه ای دیگر جامعه خبرنگاران افغانستان را تکان داد.
حامد نوری یکی از خبرنگاران تلوزیون ملی افغانستان، شب گذشته بر اثر ضربات ناشی از چاقو از پای در آمد. به نقل از منابع موثق، شب گذشته زمانی که آقای نوری در راه بازگشت به منزل بوده، توسط افراد ناشناس کشته شده است.هر چند مقامات مسوول پیرامون علل این حادثه تا کنون اظهار نظر نکرده اند و افشای جزئیات حادثه را به بعد از مراحل تحقیق محول نموده اند؛ اما بیم آن می رود که قتل نوری مانند خبرنگاران دیگر در هاله ای از ابهام و تردید باقی بماند.
شواهد و قرائن حاکی از این است که افغانستان سرزمینی شدیدا ناامن برای خبرنگاران افغان محسوب می شود؛ طی سالهای اخیر بیش از دوازده خبرنگار افغان در نفاط مختلف افغانستان کشته شده اند.
مرگ برخی از این خبرنگاران مانند آقای سلطان منادی و اجمل نقشبندی را که منجر به رهایی همکاران خارجی شان و کشته شدن آنان گردید؛ ناشی از عوامل سیاسی خوانده اند، برخی دیگر را برگرفته از خصومت های شخصی و عده ای دیگر تاکنون روشن نشده است که چرا و بر چه اساسی کشته شده اند؛ اما آنچه واضح و مبرهن است، طفره رفتن نهادهای عدلی و قضایی دولت افغانستان از پیگیری قاطع و جدی چنین رویدادهای تاسف بر انگیز است.
اختطاف، تهدید و لت و کوب خبرنگاران افغانی به پدیده ای رو به رشد مبدل گردیده است. بر اساس آمار نشر شده، در سال جاری 70 مورد از موارد تهدید خبرنگاران به ثبت رسیده است؛ علاوه بر این آمار، قتل مرموز خبرنگاران افغانی، کار گزارشگران و خبرنگاران افغانی را در درون مرزهای این کشور سخت تر کرده و به چالش کشانده است و خبرنگاران را به بزرگتریگن قربانیان آزادی بیان در افغانستان مبدل کرده است.
انفجار انتحاری در کویته پاکستان، قربانیان قدس
پلیس شهر کویته پاکستان می گوید حمله یک بمبگذار انتحاری به صف شیعیانی که در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده بودند موجب کشته شدن دست کم چهل و دو نفر شده است.
در این حمله حداقل هشتاد نفر نیز مجروح شده اند.
تلویزیون پاکستان تصاویر هرج و مرج پس از انفجار در محل بمبگذاری را نشان داده است.
علامه عباس کمیلی، یکی از رهبران شیعیان لاهور طی سخنرانی در یک کانال تلویزیونی مردم را به آرامش دعوت کرده و گفت این حملات تلاشی برای شوراندن شیعیان و سنی ها علیه یکدیگر است.
شیعیان پاکستان یک پنجم جمعیت این کشور را که به 160 میلیون نفر می رسد، تشکیل می دهند.
راهپیمایی در کویته یکی از چندین راهپیمایی بود که به مناسبت روز قدس در پاکستان برگزار می شد.
اگر چه هنوز کسی مسئولیت این بمبگذاری را به عهده نگرفته است، مقامات پاکستانی دست داشتن یک گروه افراطی طرفدار طالبان در این حمله را رد نمی کنند.
شهر کویته تا کنون به دفعات صحنه شورش های ملی گرایانه و نیز حملات فرقه ای توسط گروه های طرفدار طالبان بوده است.
انفجار بمب در کویته دومین حمله ای است که در طی سه روز اخیر مسلمانان شیعه پاکستان را هدف قرار داده است.
دو روز قبل (اول سپتامبر) بمبگذاری در لاهور موجب کشته شدن نزدیک به چهل نفر شد.
طالبان پاکستانی مسئولیت این انفجار را به عهده گرفته بودند.










